ناراحتی روحی

ناراحتی غیرقابل کنترل روحانی

من افراد زیادی را دیده ام که طی ۲۵ سال حضور من در جلسات ۱۲ قدمی وارد اتاق های جلسه شده اند و… چند هفته، چند ماه، حتی چند سال می مانند و می روند. سپس برمی گردند و دوباره می روند. چند ماه یا سال می‌گذرد و آنها به طور تصادفی به اتاق های جلسه باز می گردند، خسته، تهی، کلافه از زندگی، و مستاصل، نیازمند کمک و حمایت. من همچنین افرادی را دیده ام که درجلسات ثابت قدم هستند و در دام ناراحتی روحی افتاده‌اند. «سندرم» یا الگوی تکراری، واقعاً نشانه‌ای از «حرکت رو به جلو زندگی با خواست من است». به عبارت دیگر، من الان دیگر کوله بارم را جمع کرده‌ام و به این چیزها نیازی ندارم. خدا و این آماتورها وقتم را با صحبتهایشان تلف می کنند، من می‌روم. من می توانم بدون کمک کسی (که کمک خدا را هم شامل میشود!) یا بدون مشارکتهای دیگران از دیدگاهشان زندگی خودم را رقم بزنم! بسیار از شما متشکرم! حدس بزن اینارو کی گفته؟ این من بودم! من بودم که «میخواستم زندگی را با خواست خودم پیش ببرم که برای من بهتر از ۱۲ قدم کار میکرد» چندین سال رفتم و دیگر در جلسات شرکت نکردم. فقط سرم شلوغ بود ما بالاخره از نظر مالی به اهدافمان در زندگی دست پیدا کرده بودیم، بنابراین،  نیازی به  حمایت گروه – از هر نوعی که فکر میکردم-نداشتم! تا سال‌ها بعد هم متوجه نشدم که چگونه در آن سال‌ها حمایت گروه‌ها و جلسات می‌توانست به من کمک زیادی کند! هنگامی که خدا را در پشت مشعل یا در یک قفسه قرار می دهیم، یک ناراحتی روحی در درون ما شکل می گیرد. در تمام این مدت، زندگی و مشکلات خود را با قدرت و بدون نیاز به راهنمایی روحانی از سوی خالق بزرگ ادامه می دهیم. ما خیلی زود متوجه می شویم که در یک ناراحتی روحی و روانی هستیم. ما تا جایی که می توانیم سریع می دویم. ما در حال گرفتن تصمیمات معکوسی برای زندگی خود هستیم که مستلزم جستجوی موافقت خداوند بود. ما در مسیر سریع هستیم و به نظر می رسد شرایط و مشکلات زیادی وجود دارد که باید همین حالا آنها را برطرف کنیم. بنابراین یک ناراحتی روحانی ایجاد می‌شود. یک ناراحتی روحانی در ابتدایی ترین سطح خودش، این عدم پیشرفت روحانی است.ارتباطش شل شده و خود به خود به راه افتاده است. یک اسب بدون گاری! بدون راهنمایی یا خرد بالاتر، ما تصمیماتی را مانند خروج آب از فواره در زندگی خود می گیریم! افکار بدون هیچ مراقبتی از عواقب آن از دهان ما بیرون می آیند! این یک ناراحتی روحانی است و اغلب زندگی مارا ویران می کند. سریع‌ترین و بهترین راه برای خروج از این شورش خودخواسته، قدم سوم است. در هر زمان قدم سوم ما را به همانجا میرساند. برای محافظت از خود در برابر یک ناراحتی روحانی نمی توان بر انجام روزانه دعای قدم سوم بیش از حد تأکید کرد. این ما را مجاب میکند که هر روز صبح یک نیروی برتر بر زندگی ما مسلط است. ما امروز از خدا خواسته ایم که  کنترل را به دست بگیرد و هدایتمان کند. وقتی ما هر روز قدم ۳ را برمی داریم، بسیار سخت به آن ناراحتی روحانی دنیوی مبتلا می‌شویم. 

 

-دبرا، ان .سی

 

 

حق چاپ محفوظ است. دبرا سانفورد. مجموعه ای از داستان های افسردگی (۲۰۱۷). صص ۱۵-۱۷٫ (با اجازه  استفاده می شود).

این اثر را می توان به صورت آنلاین از Amazon.com/books سفارش داد. ما آن را توصیه می کنیم!

ادامه مطلب

گزارشات شورا و هیئت نمایندگان

افسردگان گمنام منطقه ایران

گزارشات شورا/ منطقه ایران

دانلود فایلPDF  گزارش شورای سوم افسردگان گمنام / منطقه خدماتی ایران

 

دانلود فایلPDF گزارش شورای بیست و پنجم شورای بیست و پنجم افسردگان گمنام/ منطقه خدماتی ایران

گزارش شورا افسردگان گمنام ایران ۱۴۰۳

 

سایت خدمات جهانی/ شماره تلفنها و آدرسهای منطقه ایران در بخش پایینی صفحه میباشد.

افسردگی اختلال یا بیماری نیست

 

افسردگی، اختلال یا بیماری نیست

منتشر شده در  ۳ بهمن ۱۴۰۰

ما افسردگی را اشتباه گرفته ایم ، افسردگی در حال تلاش برای نجات ما است. نظریه های جدید، افسردگی را بخشی از استراتژی زنده ماندن بیولوژیکی می دانند.

برای نسل ها ، ما افسردگی را به عنوان یک بیماری یا اختلال روانی تلقی می کردیم . این ایده ای منطقی است زیرا افسردگی باعث رنج و حتی مرگ می شود . اما آیا ممکن است به این نتیجه برسیم که دانسته های ما در مورد افسردگی اشتباه بوده است ؟ ممکن است به این نتیجه برسیم که افسردگی اختلال یا بیماری نیست ، بلکه قسمت مهمی از سیستم دفاع بیولوژیکی ما می‌باشد.

 

بیشتر محققان در تخصص های مختلف چنین تعاریفی را زیر سوال می برند . اما روانشناسانی که رویکرد زیستی دارند استدلال کرده اند که افسردگی پاسخی سازگار به ناملایمات است و نه یک اختلال یا بیماری روانی . در ماه اکتبر ، انجمن روانشناسی انگلیس گزارش جدیدی در مورد افسردگی منتشر کرد و بیان داشت که “افسردگی بهتر است به عنوان یک تجربه ، یا مجموعه ای از تجربیات به جای بیماری یا اختلال تلقی شود”. همچنین دانشمندان علوم اعصاب بر نقش سیستم عصبی خودمختار ( ANS ) در خصوص افسردگی متمرکز شدند و طبق تئوری Polyvagal ، افسردگی بخشی از استراتژِی دفاع بیولوژیکی است که برای زنده ماندن به کمک ما می آید .

 

بینش رایج این است که افسردگی(در ابتدا) با تفکر تحریف شده در ذهن شروع می شود  و منجر به علائم روان تنی مانند سردرد ، دل درد یا خستگی می گردد . اکنون ، مدل هایی مانند تئوریPolyvagal نشان می دهد که این بدن است که خطر را تشخیص می دهد و یک استراتژِی دفاعی  برای کمک به زنده ماندن را آغاز می کند . این استراتژی بیولوژیکی که با عنوان سُکون نیز نامیده می شود ، در ذهن و بدن با مجموعه ای از علائم که افسردگی می نامیم آشکار می شود .

وقتی افسردگی را رنجی غیرمنطقی و غیرضروری بدانیم ، در واقع در حال انگ زدن به افراد هستیم و امید را از آنها سلب می کنیم . اما وقتی می فهمیم که افسردگی ، حداقل در ابتدا ، به یک دلیل اتفاق می افتد متوجه اشتباه خود می شویم . باید گفت که افراد مبتلا به افسردگی بازماندگان شجاعی هستند ، آنها معلولین آسیب دیده نیستند .

 

برای درک بهتر مطلب ، بهتر است کمی از گذشته “لورا” با پدرش بدانیم. زیرا لورا معتقد است که افسردگی زندگی او را نجات داده است.

 پدر لورا بیشتر اوقات او را با کلمات آزار می داد ، اما وقتی لورا مقابل پدرش ایستاد ، خشم پدرش طغیان کرد . نگاه های خشمناک و خشونت های پی در پی پدر باعث شد تا لورا احساس کند که زندگیش به خطر افتاده است .
اما بعد از مدتی افسردگی به زنده ماندن لورا کمک کرد ! . افسردگی سر او را پایین نگه داشت ، مانع مقاومت او شد و به او کمک کرد تا موارد غیر قابل قبول را قبول کند و (از نظر پدر)منعطف شود . افسردگی احساسات سرکش او را بی حس کرد . لورا در زمانی بزرگ شد که کسی را برای صحبت کردن و درخواست کمک نداشت و تنها استراتژِی او زنده ماندن در جای خود یعنی درخانه پدرش بود .

 

لورابا نگاه به گذشته ، از افسردگی دوران کودکی خود پشیمان نیست و او برای آن ارزش قائل است . گذراندن مراحل بهبودی و کار با درمانگر به لورا کمک کرد تا ببیند افسردگی چگونه به او خدمت می کند .

 

با اینکه داستان لورا کوتاه و صریح است . اما به ما کمک می کند تا بفهمیم که حتی اگر افسردگی به یک دلیل منطقی اتفاق بیافتد ، نمی تواند شرایط را خوب کند . لورا به شدت رنج می برد و درد ناامیدی خود را به وضوح توصیف می کند . افسردگی او تجربه بدی بود که به عنوان آخرین چاره سیستم بیولوژیکی برای حفظ حیات او آغاز شد .

 

افسردگی با حالت سُکون یا بی حرکتی شروع می شود

طبق نظریه Polyvagal ، تجربه روزانه ما بر اساس سلسله مراتب حالت ها در سیستم عصبی خودمختار است . وقتی سیستم عصبی خودمختار ( ANS ) احساس امنیت می کند ، احساس رفاه و ارتباط اجتماعی را تجربه می کنیم . آن وقت است که احساس می کنیم مثل خودمان هستیم .
اما سیستم عصبی خودمختار به طور مداوم محیط داخلی و خارجی ما را برای یافتن علائم خطر اسکن می کند . اگر سیستم عصبی خودمختار ما یک تهدید یا حتی یک فقدان ایمنی ساده را تشخیص بدهد ، استراتژی بعدی آن مبارزه یا پاسخ به تهدید است که ما اغلب آن را با اضطراب احساس می کنیم .

 

گاهی اوقات تهدید بقدری شدید یا طولانی مدت است که سیستم عصبی خودمختار به نتیجه می رسد راهی برای جنگیدن یا فرار وجود ندارد . در این مرحله فقط یک گزینه باقی مانده است ، حالت سُکون . عدم تحرک و بی حرکت ماندن، دفاع بیولوژیک اصلی حیوانات در برابر تهدید های شدید می باشد . این پاسخ به تهدید شدید در حیوانات ضعیف تر و خزندگان می تواند به مرگ آنها منجر شود .

 

حالت سکون در برابر تهدید که ما با عنوان غافلگیری ، خشک شدن یا فریز شدن می شناسیم ، به واسطه عصب واگ پشتی انجام می شود که متابولیسم را به حالت استراحت کاهش می دهد و باعث می شود افراد حالت غش یا سستی پیدا کنند . بی حرکتی یا سکون نقش مهمی دارد زیرا درد را کمتر می کند و باعث می شود احساس بی ارتباطی کنیم .

برای مثال ، به خرگوشی که در دهان روباه گرفتار شده است فکر کنید. این خرگوش در حال مرگ است بنابراین وقتی روباه آن را بخورد خیلی رنج نخواهد برد. زیرا بی حرکتی تأثیر متابولیکی دارد . به این معنی که متابولیسم را کند می کند و بدن را به سمت بی حسی و بی تفاوتی سوق می دهد . برخی از پزشکان حدس می زنند که این حالت متابولیکی می تواند به بهبودی بیماری های سخت کمک کند .

 

بنابراین پاسخ بی حرکتی در برابر تهدید بخشی اساسی از دفاع بیولوژیک است . اما این روش دفاعی به صورت ایده آل کوتاه مدت طراحی شده است . به این معنی که ، یا خاموش شدن متابولیسم، بدن را حفظ می کند، یعنی خرگوش دور می شود . یا بدن می میرد و روباه خرگوش را می خورد .
اما اگر تهدید به طور نامحدود ادامه یابد و راهی برای مبارزه یا فرار وجود نداشته باشد، پاسخ سکون یا بی حرکتی همچنان ادامه می‌یابد . و از آنجا که پاسخ، فعالیت مغز را نیز تغییر می دهد ، بر چگونگی احساسات و توانایی افراد در حل مشکلات تأثیر می گذارد . در چنین شرایطی ، افراد احساس می کنند از نظر جسمی یا روحی نمی توانند حرکت کنند و احساس ناامیدی و درماندگی می کنند . این احساسات به ظاهر ناخوشایند ، افسردگی است .

 

آیا افسردگی با ارزش است ؟

به راحتی می توان فهمید که چرا شرایط کودکی “لورا” باعث واکنش سُکون او در برابر تهدید های پدرش شده است و حتی ممکن است به چگونه زنده ماندن او نیز کمک کند . اما چرا این اتفاق در افرادی رخ می دهد که ناملایمات کمتری دارند؟ این به این دلیل است که آنها در برابر سختی ها و مشکلات احساس ضعف و استرس زیادی می کنند. مقالات خودیاری حاکی از این است که آنها فقط به مقاومت ذهنی بیشتری نیاز دارند و می توانند به آن تکیه کنند و مسئله یا مشکل را حل کنند. حتی برخی از درمانگران به آنها می گویند که افسردگی آنها برداشتی تحریف شده از شرایطی است که چندان هم بد نیستند .اما بدن ما اینگونه فکر نمی کند . پاسخ های دفاعی در سیستم عصبی خودمختار ، خواه دفاع یا گریز یا سُکون ، مربوط به ماهیت واقعی محرک نیست . در واقع سیستم دفاعی مشخص می کند که تهدیدی وجود دارد و این در نقطه ای از ناخودآگاه اتفاق می افتد. پاسخ به تهدید های بیولوژیکی قبل از اینکه بخواهیم به آن فکر کنیم شروع می شود و سپس مغز ما منطقی برای توضیح (توجیه) آن می سازد . ما نمی توانیم این پاسخ ها را انتخاب کنیم و قبل از اینکه ما حتی متوجه شویم اتفاق می افتد .

 

همچنین مطالعات مرتبط با اضطراب نشان داده است که حتی بسیاری از تجهیزات و امکانات مدرن امروزی می توانند پاسخ دفاع یا فرار را در فرد به وجود آورند . به عنوان مثال صدا های کم تجهیزات ساختمانی مانند غُرغُر درنده ای بزرگ به سیستم عصبی می رسند. یا اینکه وقتی کودکی در مدرسه مورد ارزیابی قرار می گیرد احساس نا امنی می کند و باعث دفاع یا فرار او می شود . برای مثال، کودک تشخیص می دهد که بهتر است تکالیف خود را انجام دهد تا با برخورد معلم روبرو نشود در واقع کودک انجام تکالیف را راهی برای فرار از بر خورد با معلم می داند . بنابراین برای اکثر ما ، دفاع یا فرار باعث ایجاد اضطراب می شود .

 

اگر این محرک های مدرن برای مدتی طولانی دوام داشته باشند ، بدن متوجه می شود که کاری نمی تواند بکند و برای دفاع از ما دستور سُکون یا بی حرکتی را صادر می کند . به گفته پورگس ، آنچه افسردگی می نامیم مجموعه ای از علائم عاطفی و شناختی است که در بالای سطح فیزیولوژیکی در پاسخ به حالت سکون یا بی حرکتی قرار دارد . این یک استراتژی برای کمک به ما در زنده ماندن است . بدن در تلاش است تا ما را نجات دهد و افسردگی به یک دلیل کاملاً صحیح اتفاق می افتد .

و این می تواند همه چیز را تغییر دهد . زیرا وقتی افراد افسرده می فهمند که آسیب ندیده اند ، اما سیستم بیولوژیکی خوبی دارند که سعی در کمک به زنده ماندن آنها دارد ، شروع به دیدن خودشان به گونه ای دیگر می کنند . از این گذشته ، افسردگی به دلیل احساس ناامیدی و درماندگی بدنام است. اما اگر افسردگی یک استراتژی دفاعی فعال باشد ، ممکن است مردم تشخیص دهند که آنقدرها هم که فکر می کردند درمانده نیستند .

 

خروج از حالت سُکون

اگر افسردگی بیان عاطفی پاسخ به بی حرکتی است ، راه حل، خارج شدن از آن حالت دفاعی است. پورگس معتقد است كه كاهش ساده تهديد كافی نيست . در عوض ، سیستم عصبی باید سیگنال های قوی ایمنی را شناسایی کند تا وضعیت اجتماعی را دوباره آنلاین کند. بهترین راه برای انجام این کار ارتباط اجتماعی است .

 

یکی از علائم افسردگی شرم و خجالت است ، احساسی که باعث می شود تا فرد افسرده احساس کند که باعث نا امیدی دیگران می شود و احتمالا لیاقت بودن در کنار آنها را ندارد . وقتی به مردم گفته می شود افسردگی اختلال روانی ، بیماری ویا حتی انحراف است ، در واقع ما به آنها می گوییم که آنها عضو قبیله نیستند، آنها درست نیستند و آنها به ما تعلق ندارند . چنین افکار و عناوینی باعث می شود تا شرم آنها عمیق تر شود و از ارتباطات اجتماعی ممانعت کنند . در واقع با چنین رفتار هایی راهشان را برای خارج شدن از افسردگی می‌بندیم .

وقت آن رسیده است که از شجاعت و قدرت افراد افسرده تقدیر کنیم . وقت آن رسیده است که ارزشیابی ظرفیت بی نظیر زیست شناسی خود را برای یافتن راهی در روزهای سخت آغاز کنیم . و وقت آن رسیده است که دیگر وانمود نکنیم افراد افسرده با دیگران متفاوت هستند .

 

منبع :

https://www.psychologytoday.com/us/blog/shouldstorm/202012/we-ve-got-depression-all-wrong-it-s-trying-save-us

ترجمه از کلینیک آوان

……………………………………

 

در جلسات زوم افسردگان گمنام همراه با ما باشید.

قضاوت درست

چه زمانی قضاوت، صحیح و سالم و درست است؟

 

 

خداوند انسانها را به صورت خود آفرید.

 

ما هم عاطفه  و هم هیجان داریم. می‌توانیم درباره دیگران قضاوت کنیم. سوال بهتر این است که آیا باید درباره دیگران قضاوت کنیم؟ این سوال نقل قولی از بودا را به یاد من می آورد:

اجازه ندهید کسی از دیگران عیب جویی کند. اجازه ندهید کسی غفلت و دلالی دیگران را به رخشان بکشد. اما اجازه دهید اعمال(رفتار) انجام داده یا انجام نداده خود را ببیند.

-کتاب دیاهارا –

قضاوت درست

قضاوت صحیح و سالم

داشتن ظرفیت قضاوت کردن یک استعداد خدادادی است. اما ما به عنوان انسان، خدا نیستیم. قضاوت دیگران را باید به دست خدا سپرد، جایی که به آن تعلق دارد. این را بپذیریم که این در طبیعت ماست که دیگران را قضاوت کنیم -. با این حال، راه برتر را انتخاب کنید و در برابر وسوسه قضاوت کردن دیگران مقاومت کنید. قضاوت خود را روی خودتان متمرکز کنید: روی کاری(رفتاری) که انجام داده اید و کاری(رفتاری)که انجام نداده اید. قضاوت به معنی  لعنت ابدی نیست – بلکه دیدن چیزهاست همانگونه که واقعاً هستند. خود را آنگونه که واقعا هستید ببینید و از خود بپرسید آیا میتوانستم نسبت به خودم و دیگران محبت آمیزتر رفتار کنم؟ اگر به هر طریقی کوتاه آمده اید، دفعه بعد سعی کنید بهتر عمل کنید. به یاد داشته باشید که در این مورد پیشرفت باید بکنید و نه کمالگرایی!

(قضاوت صحیح و سالم و درست)

 

یادداشت نویسنده:

من کلمه خدا و ضمیر مذکر را صرفاً برای مختصر نویسی به کار میبرم. لطفاً برای نیروی برتر خود واژه های جایگزین مناسب خود را به کار ببرید.

 

بیل . آر

 

لطفا دیدگاهتان را در پایین صفحه بنویسید.

 

(قضاوت صحیح و سالم و درست)

(قضآآاوقضاوت صحیح و سالم و درستت درست)

وقتی ناراحت میشویم

وقتی ناراحت می شویم ، مشکلی در ما وجود دارد

 

۱۱ اکتبر ۲۰۲۱ بیل آر نظر بدهید

 

این یک اصل بدیهی روحانی است که هر بار ما ناراحت می شویم ، مهم نیست علتش چیست ، مشکلی در ما وجود دارد. اگر کسی به ما آسیب برساند و ناراحت و عصبانی باشیم ، در اشتباه هم هستیم. اما آیا هیچ استثنا برای این قاعده وجود ندارد؟ در مورد خشم “قابل توجیه” چطور؟ اگر کسی ما را فریب دهد ، آیا ما حق نداریم دیوانه باشیم؟ آیا نمی توانیم به درستی از دست مردم خودخواه خشمگین شویم؟ برای ما  در A.A. این استثنائات خطرناک هستند. ما دریافتیم که خشم موجه باید به افرادی واجد شرایط بیشتری برای کنترل آن واگذار شود.
کتاب دوازده  دوازده ، صفحه ۹۰

وقتی ناراحت میشویم

باید به خاطر داشته باشم که اگر از چیزی یا کسی ناراحت می شوم ، باید به درون خود نگاه کنم تا ببینم چه بلایی سر من آمده است. چگونه به وضعیت فعلی خود فکر می کنم؟ آیا فکر من در مورد این شرایط بالغانه ، آرام و سالم است؟ آیا من به دنبال این هستم  ببینم که کجا کوتاهی کرده ام؟

 

من اینها را نه به عنوان فرصتی دیگر برای آسیب زدن به خودم بلکه به عنوان یک نقطه تأمل(تفکر) می گویم. آیا کاری وجود دارد که بتوانم انجام دهم که بهتر از روش قبلی باشد؟

 

بهبودی فقط در صورتی امکان پذیر است که بتوانم تشخیص دهم در واقع مسائل چگونه اند و نه آنطور که فکر می کنم باید باشند. قبول کردن سهمم در شرایط  خودم جایی است که می توانم از آنجا رشد کنم و بهتر شوم.

آیا میتوانم تسلیم خشم توجیه پذیر شوم؟ مطمئنا میتوانم، اما آیا کمک میکند و مفید است؟ زیاد محتمل نیست. برای من بسیار بهتر است که بررسی کنم در کجا کوتاهی کرده ام ، کجا ناراحت شده ام زیرا این نقطه چسبان جایی است که می تواند رشد کند. شهامت نگاه کردن به درون را داشته باشید. نگاه کردن به درون ممکن است ترسناک باشد ، اما آنجاست که شفا رخ میدهد. در سفر درون خود موفق باشید.

 

دوران بهبودی شما ، بیل .آر

وقتی ناراحت میشوم

نشریات مصوب دفتر خدمات جهانی

سایت خدمات جهانی منطقه ایران

استعاره افسردگی من

استعاره افسردگی من

افسردگی من

۱۱ اکتبر ۲۰۲۱ بیل. آر نظر بدهید

 

خوب ، من در جمع مردم اعتراف و اظهار(اقرار) می کنم که “افسردگی دارم”. من ترجیح می دهم نگویم  “افسرده ام” یا از “افسردگی رنج می برم” ، زیرا معتقدم که رنج یک انتخاب است. در اینجا منظور من تفسیر بودایی از رنج است. این رنجِ روانی و عاطفی است که ما وقتی زمان حال را همانطوری که هست قبول نمیکنیم با آن روبر میشویم.

درد بخشی از تجربه انسان است ، رنج اختیاری است.

من ترجیح می دهم بگویم “افسردگی دارم” یا “گاهی علائم افسردگی را تجربه می کنم”. این تغییر ساده کلماتی که برای توصیف وضعیتم به کار می برم این امکان و فضا را ایجاد می کند که روزی افسردگی نداشته باشم یا علائم افسردگی را تجربه نکنم.

چرا این همه درباره کلمات صحبت می کنیم؟ خوب کلمات قدرت زیادی دارند. در کتابهای مذهبی، خدا  درابتدا گفت ” نور وجود داشته باشد” ، سپس نور وجود داشت. اولین قدم آفرینش، کلمات هستند. کلماتی که برای استفاده انتخاب می کنم به ساخت واقعیت من کمک می کند.

بسیاری از ما زندگی را مجموعه ای از استعاره ها می دانیم. برخی زندگی را یک مسابقه می دانند ، برخی دیگر آن را یک بازی ، برخی هم آن را یک مبارزه مداوم می دانند. من برای توصیف افسردگی خود از چه استعاره ای  استفاده می کنم؟

 

افسردگی

 انسانها موجوداتی دوگانه هستند. من خودم را دو موجود در یک موجود می بینم:

یک کودک درونی زخمی

و

یک بزرگسال بیرونی بالغ

 

افسردگی من ، به شکل فقدان انرژی ، عدم پیشرفت و فقدان عواطف،خود را نشان می دهد. تاب حرکت نمی کند. افسردگی تجلی کودک درون زخمی من است. در تاب نشسته است. او  بداخلاق(زودرنج) و لجبازاست. پاهایش را تکان میدهد و روی زمین می کشد. گاهی اوقات تا آنجا پیش می رود که برای جلوگیری از پیشرفت ، پاهای خود را در جهت مخالف تاب میدهد.

 

بزرگسال بالغ بیرونی من کوچکتر از افسردگی است. من نمی توانم با یک فشار معمولی افسردگی ام را تاب دهم . من باید فشارهای خود را زمان بندی کنم و به طور مداوم اقدامات مثبت را در زندگی ام اعمال کنم. من باید کودک درونی را تشویق کنم پاهای خود را بلند کند. و بعد تشویقش کنم که پاهایش را تاب دهد تا تاب خوردن کاملاً به منِ کوچکتر بیرونی  متکی نباشد.

این یک استعاره کامل نیست ، اما کاملاً با تجربه من در مورد افسردگی ام  سازگار است. امیدوارم با انجام مداوم فشارهای ملایم ، یکبار دیگر آزاد و شاد از افسردگی خارج شوم. این آینده برای شما نیز امکان پذیر است.

 

برای دوران بهبودی شما ، بیل آر

 

 

خوشبختی از دیدگاه فروید

خوشبختی از دیدگاه فروید

انجمنها، اجتماعاتی برای امید و حمایت دوجانبه ایجاد میکنند.

 

۳۰ سپتامبر ۲۰۲۱ هیو اسمیت دیدگاهتان را بنویسید

 

“یک بار از زیگموند فروید پرسیده شد انسان برای خوشبختی به چه چیزی نیاز دارد. پرسشگر بدون شک انتظار یک پاسخ طولانی و پیچیده را داشت که بازتاب سالها تفکر عمیق فروید در این مورد باشد. اما پاسخ  فروید ساده بود “arbeiten und lieben” – کار و دوستی.

 

افراد شاد، در محل کار و در طول روابط صمیمی شان با دیگران احساس ارتباط می کنند. مردم وقتی رنج میبرند که این ارتباطات تهدید ،کاسته ویا قطع شود. امروزه میلیون ها نفر در آمریکا  از آنچه همکار من چارلز دِبِر آن را “دردسر مضاعف” می نامد رنج می برند. کسانی که در مشکلات مضاعف هستند نه کار معنی داری دارند و نه روابط صمیمی ادامه داری. پژمردگی زندگی اجتماعی در هر دو حوزه باعث بی ریشه شدن و فروپاشی اجتماعی می شود که بدون شک به رشد اختلالات عاطفی کمک خواهد کرد. “

 

گزیده ای از  کتاب “صحبت از غم و اندوه”:دیوید کارپ /افسردگی ، قطع ارتباط و معانی بیماری. (۱۹۹۶) انتشارات دانشگاه آکسفورد. نیویورک. صفحه ۱۷۸٫

 

 

دیدگاه هیو:

این تجربه شخصی من در طی سالهای زیادی که در افسردگان گمنام و سایر انجمنهای دوازده قدمی مشارکت میکنم میباشد، این اجتماع برای مایی که به دنبال شفا ، کمک و امید هستیم بسیار حیاتی است. این قدر قوی است که مایی که از برنامه استفاده می کنیم و در جلسات شرکت می کنیم متوجه می شویم که بخشی از یک اجتماعی که دوستمان دارند هستیم. ما بخشی از اجتماعی هستیم که دیگران به ما اهمیت مبدهند و با ما مشارکت میکنند و سپس ما برای دیگران “معجزه گروه” می شویم.

 

امروزه در دنیای ما ، افسردگی جهانی شده و دارای ابعاد همه گیر میباشد. تا آنجا که من خبر دارم هیچ واکسنی برای افسردگی وجود ندارد. ولی ما یکدیگر را داریم . در آنجا می توانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. ما میتوانیم راهنما(حامی) داشته باشیم که بتواند گوش دهد و تجربیات افسردگی خودش را با ما درمیان بگذرد و ما را امیدوار کند، در واقع ، و  به شکل استعاری، یک واکسن به بازویم بزند. بنابراین ، چیزی که جهان در حال حاضر به آن احتیاج دارد این است که هر یک از ما با “کارمان” و “دوست داشتن یکدیگر” ، پیش برویم – خود را در انزوا و ناامیدی نگه نداریم . به گروه “خانگی” خود که هر هفته به صورت مجازی یا رودررو دایر میگردد برویم.در این محیط  است که “ریشه” داریم و به خانواده ای از دوستان تبدیل می شویم و نه آشنایان.

 

من دوستانی دارم که آنها را برای اولین بار در DA ملاقات کردم و به سی سال یا پیش از آن باز می گردد. افسردگان گمنام به معنی رشد ، اجتماع و آرامش است.

لطفاً به انجمن ما بپیوندید و بخشی از یک اجتماع همواره رو به رشد و دوست ، در سراسر جهان باشید. ما تنها نیستیم!

<خوشبختی از دیدگاه فروید

……………………………………………………………

 

در جلسات زوم انجمن افسردگان گمنام همراه ما شوید:⇐ کلیک کنید

سایت خدمات جهانی:⇐ www.depressedanon.com

رنجش(کینه) متهم ردیف اول است

رنجش

 

مشکل شما چیست؟ یکی از مشکلاتی که بسیاری از ما با آن روبرو هستیم این است که با رنجش(کینه توزی) گیج و بغرنج(سوراخ سوراخ) شده ایم. چطور به این نتیجه می رسم؟ این در کتاب بزرگ AA یافت می شود (به یاد داشته باشید افسردگان گمنام بر اساس الگوی الکلی های گمنام طرح شده است و ما میتوانیم بخشهایی از کتاب الکیلهای گمنام را به کار ببریم).

 

بخشی از کتاب الکلیهای گمنام:

رنجش(کینه توزی) مجرم “ردیف اول” است. بیش از هر چیز دیگر افراد الکلی (یا افسرده) را از بین میبرد. همه انواع بیماریهای روحانی از رنجش بوجود می آید، زیرا ما نه تنها از نظر روانی و جسمی ، بلکه از نظر روحانی نیز بیمار بوده ایم. وقتی بیماری روحی برطرف می شود ، ما از نظر جسمی و روانی خوب می شویم. ما رنجش(کینه) ها  را روی کاغذ  آوردیم. ما افراد ، موسسات یا اصولی که از آنها خشمگین بودیم را فهرست کردیم. از خود پرسیدیم چرا خشمگین هستیم. در بیشتر موارد مشخص شد که عزت نفس ، پول ، جاه طلبی ها ، روابط شخصی مان(که روابط جنسی را هم شامل میشود) آسیب خورده یا تهدید شده است. بنابراین ما زخم داشتیم. ما کاملا از بین رفته بودیم.

الکلیهای گمنام ، صفحات ۶۴-۶۵

 

 

خوب ، بنابراین ما مجرم ردیف اول را شناسایی کردیم. ما باید خود را از رنجش (کینه) آزاد کنیم. برای رهایی از رنجش(کینه) چکار کنیم؟ این نیز در کتاب بزرگ AA اینطور آمده است:

 

اگر رنجش(کینه) ای دارید که میخواهید از آن خلاص شوید ، اگر برای شخص یا چیزی که از آن رنجیده اید دعا کنید ، آزاد خواهید شد. اگر در دعاهایتان بخواهید هر آنچه را که برای خود میخواهید خدا به آنها نیز بدهد ، آزاد خواهید بود. سلامتی ، کامیابی و خوشبختی آنها را بخواهید و آزاد شوید. این کار را انجام دهید حتی در زمانهایی که واقعاً برای  آنها آرزوی خوب نمیکنید و دعاهای شما فقط کلمات است و منظور شما این نیست. این کار را هر روز به مدت دو هفته انجام دهید ، و متوجه خواهید شد که این کلمات را به معنی رسانده اید و آن را برای آنها خواسته اید ، و متوجه خواهید شد که در جایی که قبلاً احساس تلخی و کینه و نفرت داشتید ، اکنون احساس درک و عشق دلسوزانه را احساس می کنید.

در آن زمان برای من کار کرد ، و از آن زمان بارها برای من کار کرده است ، و هر بار که مایل به انجام آن هستم برای من کار خواهد کرد. گاهی اوقات باید ابتدا بخواهم که تمایل داشته باشم ، اما این نیز همیشه به دست می آید. و چون برای من کار می کند ، برای همه ما کار خواهد کرد. همانطور که یک مرد بزرگ دیگر می گوید: “تنها معنی آزادی واقعی که یک انسان می تواند به آن دست یابد  همان کاری است که باید انجام دهد زیرا شما می خواهید آن را انجام دهید.”

الکلی گمنام ، چاپ چهارم ، صفحه ۵۵۲

 

 

من شخصاً می توانم این واقعیت را تأیید کنم که دعا برای افرادی که از آنها دلخور هستید واقعاً موثر است. من بیش از ۱۵ سال رنجش (دلخوری) عمیق داشتم. پدر و مادرم ترجیح داده بودند به مراسم خاکسپاری دخترم نیایند. رنجش(کینه) به شدت جانکاه بود . حامی من در AA به من گفت “بیل تو باید برای پدر و مادرت دعا کنی”.

اولین فکری که به ذهنم رسید این بود: “عمرا !! حتی منو تو جهنم هم بندازند برای پدر و مادرم دعا نمی کنم”. سپس صدای کمِ نیروی برترم  از من  پرسید: “خوب بیل ، تو تمایل به انجام چه کاری را داری؟”.

متوجه شدم که حاضرم برای تمایل دعا کنم. من دو هفته دعا کردم ، و آمادگی فرا رسید. من دو هفته برای پدر و مادرم دعا کردم که آنها:

-آرامش پیدا کنند

-حضور خدا را در زندگی خود احساس  کنند

-بینش پیدا کنند

دعا کردم و رنجش(کینه) از بین رفت. زخم هنوز آنجا بود چون به من آسیب زده بودند. با این حال دیگر زخمی باز و چرکین نبود. به دلیل عصبانیت شدید دیگر پشت گلوی من به خاطر آن خشم شدید صفرا(بغض) وجود نداشت. من آزاد بودم!

دعا واقعاً کار ساز است  اگر شما برای کسانی که از آنها رنجیده و دلخور هستید دعا کنید ، البته نه با رنجشهایتان.

 

برای شما/ در دوران بهبودی

بیل . آر