دکتر دورتی رو(PhD )  کمک می کند یاد بگیریم که چطور به خودمان کمک کنیم.

من و دکتر دورتی رو در سال ۱۹۸۴ زمانی که برای اولین بار به راه اندازی برنامه ای برای افراد افسرده علاقه مند شدم، از طریق یکی از دوستانم آشنا شدیم. ما در آن زمان واقعاً ملاقاتی رودررو نداشتیم، اما یکی از اعضای گروه کمک‌های متقابل «افسردگان گمنام» تازه تأسیس ما، اثر برنده جایزه دوروتی با عنوان «افسردگی: راه خروج از زندان توست» را به من داد. من قبلاً عناصری از افکار آرون بِک در مورد شناخت (درمان شناختی) را در ساختار گروه کمک متقابل خود وارد کرده بودم و کاملاً با نظر او آشنا بودم که این رویداد نیست که باعث ایجاد مشکل می شود، بلکه نحوه درک فرد از یک رویداد است. به عنوان یک مثال ساده، اگر خانواده‌ای درحال لذت بردن از یک پیک نیک دریک روز تعطیل در پارک باشند و باران ببارد و پیک نیک شان خراب شود، احساس ناامیدی به وجود می‌آید. و اگر کشاورز در خشکسالی برای محصول اش به دنبال باران باشد، از این واقعیت که باران محصولاتش را قادر می‌سازد تا زنده بمانند دلش قوی میشود. یک رویداد ( در اینجا باران ) که توسط افراد مختلف متفاوت دیده می شود، بستگی به این دارد که حتی چگونه بر زندگی آنها تأثیر می گذارد.

 

دکتر افسردگی
دوروتی رو و باورهایش، به‌علاوه تجربیات او به‌عنوان یک درمانگر، در این کتاب به من رسید (که بعداً آثار بسیار دیگری هم درباره افسردگی از او منتشر شد). مثل این ضرب المثل بود: «وقتی دانش‌آموز آماده است، معلم ظاهر می‌شود». واقعاً یک اتفاق پرنعمت و غیر مترقبه افتاده بود! بله این کتابهای او بود – کتابهایی که افکار من را در مورد اینکه چگونه ما انسان‌ها دنیای تجربیات فردی خود از افسردگی را می‌سازیم، تقویت کرد. همچنین بینشی واضح‌تر و عمیق‌تر درباره اینکه ” کلمات چطور واقعیتها را میسازند” به من داد. همچنین، از دورتی آموختم که نحوه صحبت ما با خودمان (زبان و معنای آن) است که بینش هایی در مورد زندگی احساسی و فکری مان به ما می دهد. از این مطلب به این نتیجه رسیدم که چگونه افکار من احساسات را ایجاد می کنند، احساسات خلقیات را ایجاد می‌کنند و خلق و خوی من رفتارهایی را ایجاد می کنند.

دکتر افسردگی

در پیش‌گفتارکتاب افسردگان گمنام(ویرایش ۱۹۹۸، ۲۰۰۸، ۲۰۱۱) دورتی رو به ما می‌گوید که چگونه حقیقتی را درباره نحوه برخورد افراد مؤثرتر با تجارب افسردگی خود کشف کرد. اساساً، این تاثیر،در به اشتراک گذاشتن داستان آنها با کسی است که به او اهمیت می دهد و گوش شنوای محبت آمیزی دارد. بیایید ببینیم او چه می گوید:
زمانی که من برای اولین بار به افسردگی مبتلا شدم، در سال ۱۹۶۸، تنها درمانی که افراد افسرده از روانپزشکان دریافت کردند، قرص، ECT و جراحی عصبی بود که در آن برش هایی در لوب فرونتال مغز آنها ایجاد می شد. لازمه تحقیقات من این بود که باید با مراجعین افسرده صحبت می‌کردم و می‌دانید، بسیاری از مراجعین بهتر شدند. این به دلیل این نبود که من چند درمان جادویی داشتم، بلکه به این خاطر بود که برای اولین بار، مردم توانستند داستان خود را برای کسی که نگران و علاقه مند است تعریف کنند. آنها با گفتن داستان خود، متوجه شدند که زندگی آنها اهمیت پیدا کرده است، و با توضیح چرایی ها و چگونگی ها برای کسی، تا او را بهتر درک کند. انتخاب های بهتری برای خود کردند و به زندگی شان ادامه دادند. “

بنابراین، در مقدمه کتاب آیا افسرده هستید؟ در اینجا یک راه خروج است! که در سال ۱۹۹۱ توسط فونت پیپر بکس منتشر شد که بخشی از گروه انتشارات هارپر کالینز، واقع در لندن انگلستان است ؛ دورتی رو به این نکته اشاره می‌کند که چگونه کسانی از ما با مشارکت دادن افراد افسرده در گفتگو و متعهد نمودن آنها به انجام حداقل کاری که می‌خواهند انجام دهند تااز انزوای خود در بیایند، تجربیاتشان را با دیگران به مشارکت می‌گذارند و در زندگی دیگران مشارکت پیدا میکنند.

ویرایش سوم کتاب افسردگان گمنام. (۱۹۹۸، ۲۰۰۸، ۲۰۱۱) انتشارات افسردگان گمنام. لوئیزویل.

دکتر افسردگی

یادداشت پایانی: دکتر رو و بیل دبلیو، تأثیر زیادی بر تفکر من داشتند که کمک کرد تا افراد افسردگان گمنام به آنچه امروز هستند تبدیل شوند.
ممنون دورتی

در سال ۱۹۹۵ دورتی به ایالات متحده آمد و سخنرانی بزرگ و ماندگارش را در جشن دهمین سالگرد افسردگان گمنام انجام داد.

پست های پیشنهاد شده

هنوز نظری ثبت نشده،نظر خود را ثبت کنید!


افزودن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *