کتاب حس بهتر: “هر وقت حس اش را داشتم انجام میدهم”

توضیحات
هر وقت حس اش را داشته باشم انجام میدهم 

من این کتاب را بخاطر نیاز مبرمی که به آن بود نوشتم.  در این نوشته توجه من به افسرده هاست  و  آنهایی  که در فقدانی قرار گرفته‌اند که نمی‌دانند برای افسردگی‌ خود چطور کمک دریافت کنند. من در حال حاضر از تجربه‌ی شخصی‌ام می‌دانم که طفره رفتن و به تعویق انداختن، یک مشکل جدی‌‌است که هیچ کاری به جز عمیق تر کردن چاه(اافسردگی) انجام نمی‌دهد و همینطور که می‌دانیم جمله‌ای قدیمی هست که می‌گوید اگر می‌خواهی از چاه بیرون بیایی از کندن بیشتر دست بردار.ما همیشه برایمان مبرز بود که شخصیت بشر  همواره اشتیاق به۱-تعلق داشتن ۲-داشتن احساس حقییقی(کامل) دارد. آنچه که در بخشهای آتی می‌خوانید ابزارهای ارتباطی برای  بوجود آوردن ، پیشبرد و توسعه‌ی تعلق داشتن  به یک اجتماع و در عین حال، تجربه‌ی حمایت دوجانبه‌ی گروهی همچون افسردگان گمنازیبایی برنامه های کمک متقابل ترویج این واقعیت شگفت انگیز است که “ما تنها نیستیم”. دکتر دیوید کارپ[۱] در اثر عالی خود، صحبت از غم و اندوه[۲] به درستی بیان می کند که ما ممکن است در مقطعی قرار داشته باشیم که به عنوان یک فرهنگ آماده باشیم تا خرد و بینش را در این ایده روحانی دریافت کنیم که “بهورزی(رفاه) فردی ما از یکپارچگی رشته های ارتباطی ما جدایی ناپذیر است”.

 

 

[۱] David Karp

[۲] Speaking of Sadness