آیا زندان افسردگی را خودم ساختم

آیا آیا من، خودم زندان افسردگی‌ام را ساختم؟

۱۴ مارس ۲۰۱۹ هیو اسمیت
چطور ممکن است چنین باشد؟ زندان افسردگی خودم را بسازم؟ غیر ممکن است.صبر کن اگر به دوران کودکی خود برگردم و در مورد برخی از چیزهایی که در دوران رشد برایم اتفاق افتاده است فکر کنم، شاید این امکان وجود داشته باشد.
 
موارد زیر برخی از نمونه‌هایی است که دیگران (مراجعین من) میتوانند تجربه کرده باشند و به‌طور ناخودآگاه یا آگاهانه بر تفکر، احساسات و رفتار آنها در نوجوانی و بزرگسالی تأثیر گذاشته باشند.
مثال ها
 
*والدین من همیشه با هم دعوا کردند و باعث ترس من شدند. (آنها   چند   آجر به ساختار زندان شما اضافه کردند). من می رفتم تو اتاقم و توی کمد پنهان می شدم. (بنیاد زندان ما در حال ساخته شدن است).
افسردگی
*از آنجایی که پدرم دائم الخمر بود، یک دفعه در مدرسه من ظاهر می شد و دلقک بازی می کرد… در این مواقع احساس خشم و شرم و خجالت  می‌کردم. (چند آجر دیگر روی آن فونداسیون قرار دهید.).
 
* در مدرسه مورد آزار و اذیت و قلدری  قرارگرفتم و فقط می‌خواستم بمیرم. احساس بی ارزشی کردم. احساس کردم هیچکس من را دوست ندارد… (قلدرها آجرهای بیشتری به زندان من اضافه کردند. دیوارها بالاتر میروند و بلندتر می‌شوند).
 
*به من گفتند نباید خشمگین شوم یا قهر کنم. اجازه نداشتم گریه کنم. من اجازه نداشتم به پدر و مادرم بگویم که چقدر از نوشیدن آنها متنفرم. هیچ ابراز احساساتی در خانواده من مجاز نبود. نمی‌توانستم به احساساتم اعتماد کنم.
 
*پیام دیگری که همیشه دریافت می‌کردم این بود: «تو هیچوقت به جایی (یا به چیزی) نمی‌رسی» یا «هرگز مثل برادر بزرگترت نخواهی بود». (زمانی که معلم کلاس سوم در حضور کل کلاس این را به شما می‌گوید و وقتی به این رویداد شرم‌آور و خجالت آور  فکر می‌کنید، صورتتان همیشه زرشکی می‌شود، ردیف بزرگی از آجر در اینجا گذاشته می‌شود).
 
*این پیام به من داده شد که دنیای خارج از خانواده خطرناک و تهدیدکننده است. ”
 
*در این مرحله بود که سالهای نوجوانی من پشت دیوارهای ساختمان   یک زندان تقریباً کامل  شده، سپری شد. من زندانی شده بودم و راهی برای خروج از زندان وجود نداشت. کسی کلیدی به من نداد.
افسردگی
*تمام این آجرهایی که برای من زندان شده بود، با روابط اولیه زندگی من همراه بودند. پیام هایی که از بزرگ شدنم دریافت کردم به تدریج و به طور موثری مرا در خود حبس کرد. من بدون امید بزرگ می شدم. همه پیام‌ها مانند آجرهای ساختمانی بودند که به زندانی شدن بیشتر من کمک کردند.
 افسردگی
اکنون که بالغ شده‌ام، شروع به برداشتن یک به یک آجرها کرده‌ام و ساختمان زندان در حال برچیدن است، هر بار یک آجر. و چگونه این اتفاق افتاد؟
 
این همه زمانی اتفاق افتاد که من مریض شدم و از تحمل کردنش دیگر حالم به هم خورد. نیاز به کمک کسی داشتم، به چیزی غیر از الکل و مواد افیونی که سوء استفاده می‌کردم نیاز داشتم تا زندگی‌ام را تغییر دهد.
بله، من زندانم را ساختم و حتی نمی‌دانستم هر آجری که به بنای من اضافه می‌شود، مرا زندانی می‌کند. وقتی بزرگ شدم ، بسیاری از روابط سمی من، ، همه با آجرهای دیگری آمدند تا در زندانم بگذارند.
 
پایین آوردن  آجر به آجر این دیوار احتیاج به برنامه دارد. ما باید راه هایی پیدا کنیم تا آجرها را برداریم و خود را از آن احساسات مرگبارِ بی ارزشی شخصی و احساساتی که  در آن برای خود و دیگران غیرقابل قبول هستیم، رها کنیم. اکنون می‌دانم که به خاطر حضور در زندان مقصر نبودم و نمی‌دانستم که تمام آن پیام‌هایی که وقتی بزرگ شدم به من داده شد، این‌قدر مستقیم روی زندگی من تأثیر گذاشت، همه آنها فقط نظرات دیگران درباره من بود. این نظرات آینده من را رقم زد. آنها مسئول ساختن  زندان من بودند. هیچ کودک یا جوانی نمی خواهد زندگی خود را در زندان بگذراند – به خصوص که ساخته خودش نباشد. نکته غم انگیز اینجاست که زندانی شدن آنها تقصیر آنها نیست. برای برخی از جوانان و حتی بزرگسالان، تراژدی این است که آنها آنچه را که به آنها گفته شد باور کردند، به شکلی که درد آن آنقدر زیاد شد که نتوانستند زندگی خود را داشته باشند. آنها می‌خواستند آزاد و خوشحال باشند و افرادی که دوستشان دارند اطراف آنها باشند و از هر طریق ممکن از آنها حمایت کنند. مشکل واقعی اینجاست که ما هیچ  انتخابی در مورد والدین، معلمها و بستگانمان نداشتیم.
 
من فکر می‌کنم بیل دبلیو، یکی از بنیان‌گذاران الکلی‌های گمنام، این موضوع را به بهترین حالت بیان میکند و به ما امیدواری می‌دهد:
 
“ما هرگز نباید توسط این فلسفه بیهوده کور شویم که ما فقط قربانی بیچاره میراثمان، تجربیات زندگی و محیط اطرافمان هستیم ( به طوری) که اینها نیروهایی هستند که برای ما تصمیم می گیرند. این راه آزادی نیست. ما باید باور کنیم که واقعاً می‌توانیم انتخاب کنیم”.[۱]
 
اکنون طرحی که برای بسیاری از ما کار می کند این است که کشف کنیم  وقتی در راه حل زندگی میکنیم، برروی راه حلهایی برای حذف آن آجرها از دیوارهای (زندان)افسردگی خود تمرکز می کنیم است که این دیگر کار ما نخواهد بود- بله زندان ساخته شد و ما ساختن دیوار را انتخاب نکردیم. به هر حال چه کسی زندگی در زندان را انتخاب می‌کند؟ وقتی جوان بودیم نمی‌دانستیم که این پیام‌ها هرگز درست نیستند، اما آنها را باور می‌کردیم. ما امروز به خاطر افسردگی و احساس بی ارزشی و غیرقابل قبول بودن، خود را سرزنش نمی کنیم. ما می دانیم که سرزنش دیگران نیز هیچ سودی برای ما ندارد.
 
آنچه برای ما کار می‌کند یک برنامه بدرستی فکر شده برای بهبودی است. می‌توانیم یاد بگیریم که چگونه  از اینکه بفهمیم واقعا چه کسی هستیم و چه فردی می‌خواهیم بشویم را به خودمان جایزه بدهیم و جشن بگیریم. ۱۲ قدم شما را به آنجا می رساند! شما ابزارهایی برای بازسازی خواهید داشت و نتایج را خواهید دید. این یک وعده است. (صفحه ۲۱۵ و ۲۱۶ از کتاب افسردگان گمنام، جایی که وعده‌های قدمها را برای کسانی که انتخاب می‌کنند از آنها استفاده کنند را بیان می‌کند).
 
با استفاده از اصول روحانی ۱۲ قدم ، ما شروع به حذف همه پیام‌های منفی و مضر دیگران کرده‌ایم که هرگز از پایه و بنیاد درست نبودند.

اگر می‌خواهید داستان خود را بنویسید که چگونه ۱۲ قدم به شما کمک کرد تا آجرها را از دیوارهای زندان خود حذف کنید، لطفاً با نوشتن به info@dairan.org به ما اطلاع دهید، زیرا مایلیم از شما بشنویم.
 
همچنین، لطفاً داستان‌های شخصی کسانی را که تصمیم گرفته‌اند خود را از زندان افسردگی خود رها کنند در کتاب بزرگ ما بخوانید:
 
کتاب افسردگان گمنام. انتشارات افسردگان گمنام.
۲۰۱۱Louisville.Ky.
 
در وب‌سایت ما  www.dairan.org ، بر روی «نشریات» کلیک کنید. خرید نشریات آنلاین در دسترس است.
[۱]  کتاب: از دیدگاه بیل. A.A©  خدمات جهانی NY. 1967

۱۹۶۷

پست های پیشنهاد شده

هنوز نظری ثبت نشده،نظر خود را ثبت کنید!


افزودن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *