چه زمانی قضاوت، صحیح و سالم و درست است؟

چه زمانی قضاوت، صحیح و سالم و درست است؟

خداوند انسانها را به صورت خود آفرید.

ما هم عاطفه و هم هیجان داریم. می‌توانیم درباره دیگران قضاوت کنیم. سوال بهتر این است که آیا باید درباره دیگران قضاوت کنیم؟ این سوال نقل قولی از بودا را به یاد من می آورد:

اجازه ندهید کسی از دیگران عیب جویی کند. اجازه ندهید کسی غفلت و دلالی دیگران را به رخشان بکشد. اما اجازه دهید اعمال(رفتار) انجام داده یا انجام نداده خود را ببیند.

-کتاب دیاهارا –

قضاوت درست

قضاوت صحیح و سالم

داشتن ظرفیت قضاوت کردن یک استعداد خدادادی است. اما ما به عنوان انسان، خدا نیستیم. قضاوت دیگران را باید به دست خدا سپرد، جایی که به آن تعلق دارد. این را بپذیریم که این در طبیعت ماست که دیگران را قضاوت کنیم -. با این حال، راه برتر را انتخاب کنید و در برابر وسوسه قضاوت کردن دیگران مقاومت کنید. قضاوت خود را روی خودتان متمرکز کنید: روی کاری(رفتاری) که انجام داده اید و کاری(رفتاری)که انجام نداده اید. قضاوت به معنی لعنت ابدی نیست – بلکه دیدن چیزهاست همانگونه که واقعاً هستند. خود را آنگونه که واقعا هستید ببینید و از خود بپرسید آیا میتوانستم نسبت به خودم و دیگران محبت آمیزتر رفتار کنم؟ اگر به هر طریقی کوتاه آمده اید، دفعه بعد سعی کنید بهتر عمل کنید. به یاد داشته باشید که در این مورد پیشرفت باید بکنید و نه کمالگرایی!

(قضاوت صحیح و سالم و درست)

 

یادداشت نویسنده:

من کلمه خدا و ضمیر مذکر را صرفاً برای مختصر نویسی به کار میبرم. لطفاً برای نیروی برتر خود واژه های جایگزین مناسب خود را به کار ببرید.

 

بیل . آر

 

۶ راه برای بیرون آمدن از افسردگی

شش راه برای بیرون آمدن از افسردگی

۱) پنهان کاری نکنید: اگر به تازگی خبر بدی را شنیده‌اید و یا اتفاق ناگواری برای ‌شما رخ داده است، با دوستان و نزدیکان در مورد احساس­تان صحبت کنید. اگر بتوانید چند مرتبه خوب سوگواری نمایید و مسائل را به خوبی بازگو کنید، کمک خواهد کرد تجربه دردناک­تان را درک کرده و از آن رها شوید. در واقع اینها بخشی از مکانیسم طبیعی سلامت روان است.

۲) حرکتی انجام دهید: بیرون از خانه بروید و مقداری حرکت بدنی انجام دهید، حتی اگر شده یک مسیر طولانی را پیاده ­روی کنید. در واقع این به شما کمک خواهد کرد که از نظر جسمانی بهتر شوید و هم­چنین خواب خوبی هم میتوانید داشته باشید، کمکتان خواهد کرد که ذهن­تان از آن احساسات دردناکی که جز افسردگی حاصل دیگری برایتان ندارند، تخلیه گردد.

۳) یک غذای مناسب بخورید:حتی اگر میل به خوردن چیزی ندارید، ب­خصوص توصیه میشود که میوه و سبزیجات تازه مصرف شود. در افسردگی شدید احتمال دارد کمبود وزن پیدا شود و ویتامین­های بدن از دست برود، که این مسأله فقط اوضاع را وخیم­تر خواهد کرد.

۴) در برابر وسوسه سرکوب‌ غم و اندوه‌تان مقاومت کنید: الکل خُلق را پایین می آورد و افسرده کننده است. احتمالاً اگر با الکل سریعا احساس رهایی کردید، بدانید که موقتی است و ممکن است در انتها با یک افسردگی شدیدتر از افسردگی­های قبلی­ روبه­ رو شوید.

۵) از کم خوابی بپرهیزید: گوش کردن به رادیو یا تماشای تلویزیون در طول شب و هنگامی که بیدارید – ولی بدن­تان در آسایش به سر می‌برد و دراز کشیده ­اید- می‌تواند کمکتان کند به خواب بروید؛ زیرا در این حالت دیگر نگران نخوابیدن یا خوابیدن خود نیستید.

۶) به خودتیادآور شو که از افسردگی رنج می‌بری، همان­طور که خیلی­ ها از آن رنج می‌برند: و بالأخره (گر چه نه فوری و آنی) از آن بیرون خواهی آمد. همان­طور که دیگران بیرون آمدند، ولو این­که در حال حاضر ممکن است این­طور به نظرمان نیاید.

افسردگی هم­چنین می‌تواند تجربه‌ی مفیدی برای انسان باشد؛ از این­رو که بسیاری از اشخاصی که بر افسردگی خود فائق آمدند بسیار قوی­تر و بهتر از قبل افسردگی می‌شوند. شرایط و ارتباطات شما می‌تواند بهتر شود، و قدرت و بینشی پیدا کنید که تصمیمات مهم­تری بگیرید و تغییراتی در زندگی­تان بدهید که پیش از این قادر به آن نبودید.

«بخشی از نشریه انتشار یافته توسط دانشکده روان­پزشکی دانشگاه سلطنتی»

دیدگاه هیو

من این شش روش را کارآمد می‌دانم. برای هر کسی که بخواهد تغییری در روش رفتار، احساس و تفکرش بدهد. این­گونه که راه­هایی را یاد می‌گیریم که به مرور ما را از اسارت افسردگی بیرون می‌برد، و هم­چنین با ارتباط در انجمنی مانند افسردگان گمنام که اعضایش اینگونه هستند، ظرفیت شما برای انتخاب­های بهتر افزایش خواهد یافت.

منبع: سایت دفتر خدمات جهانی افسردگان گمنام

کتاب مقاله های بهبودی

راه بیرون آمدن از افسردگی

افسردگی و اضطراب مرگ

تنها در رویارویی با مرگ است که خویشتن حقیقی انسان متولد می شود.
(قدیس آگوستین)

(انتشار یافته در دوره همه گیری ویروس کوید۱۹)

این روزها آدمی در کره ی خاکی به بیشترین حد در مواجه با مرگ به سر می برد، خبرهای مرگ و میر بیش از هر زمان دیگری به گوشمان می رسد،برخی از ما دچار اضطراب مرگ، برخی دیگر دچار بحران معنای زندگی و برخی دچار یاس و ملال گشته ایم.

مواجهه با مرگ در این حد وسیع آدمی را به پرسش ‌های وجودی وا می دارد؟
یعنی زندگی همین است؟به همین مسخرگی دسته ای از ما قراره بمیریم و همه چیز تموم‌ بشه؟
تمام آرزوها و عشق ها و انگیزه ها با یک بیماری شبیه سرماخوردگی پوچ می شوند؟
در انتهای تمام این سوال ها یک پرسش نهایی پنهان شده است؟

آیا زندگی که به این راحتی پایان می یابد واقعا ارزش زیستن دارد؟ارزش دل بستن دارد؟

پاسخی که شما به این پرسش می دهید، درجه ی اضطراب مرگ را در شما تعیین می کند.

به همان اندازه که زندگی را تهی و خالی از ارزشی برای زیستن بدانید اضطراب مرگ شما بیشتر می شود.
اگر معنایی برای هستی تان یافته باشید معنایی برای نیستی تان هم دارید که در مقابل اضطراب نیستی، شما را مصون می کند.
این روزها فرصت خوبی است که به مرگ و معنای زندگی، بیندیشیم.

به قول “یالوم” اگرچه نفس مرگ، آدمی را نابود می کند، اما اندیشه ی مرگ زندگی را نجات می دهد.

(انتشار یافته در دوره همه گیری ویروس کوید۱۹)

مسیر و گودالها در افسردگی

مسیر و گودالها
در مسیری قدم می زدم که با یک گودال ۱۵ متری مواجه شدم. افتادم داخل گودال .بسیار عمیق، تاریک، کثیف و دلگیر بود. من کاملا تنها بودم. نگاهی به اطراف انداختم و راهی ندیدم. بنابراین من آنجا ماندم. از خاک یک تخت درست کردم و در چاله به دنبال راحتی بودم. و من بیشتر آنجا ماندم. بعد از مدت ها نجات پیدا کردم. در نهایت بیرون آمدم و مسیر را ادامه دادم.
در طول مسیر قدم زدم و با یک گودال۱۰ متری مواجه شدم. افتادم داخل. گودال عمیق، تاریک و دلگیر بود. من کاملا تنها بودم. هیچ راهی ندیدم من آنجا ماندم. در نهایت نجات یافتم و به مسیر ادامه دادم.
در طول مسیر قدم زدم و یک کوله پشتی با برچسب “DA” پیدا کردم. کوله پشتی را برداشتم و پوشیدم.
در طول مسیر قدم زدم و با یک سوراخ ۷ متری مواجه شدم. به داخل زمین افتادم. ایک زیر زمین عمیق، تاریک و دلگیر بود. یک کوله پشتی همراهم بود. ابزارها را باز کردم و نمی دانستم چگونه از آنها استفاده کنم. من تلاش کردم و در نهایت از سوراخ خارج شدم. مسیر را ادامه دادم.
در طول مسیر قدم زدم و با یک گودال ۵ متری مواجه شدم. افتادم داخل. گودال متوسط، کم نور و دلگیر بود. یک کوله پشتی همراهم بود. من ابزارها را باز کردم و ایده ای داشتم که چگونه از آنها استفاده کنم. من بالا رفتم. مسیر را ادامه دادم.
در طول مسیر قدم زدم و با یک گودال۲ متری مواجه شدم. افتادم داخل. حفره خیلی عمیق نبود، اما دلگیر بود. یک کوله پشتی همراهم بود. وسایلم را باز کردم و از وسایل مورد علاقه ام استفاده کردم. من بالا رفتم. مسیر را ادامه دادم.
امروز در امتداد مسیر قدم می‌زنم و با گودالهای کم عمقی مواجه می‌شوم که در آن می‌افتم. من از ابزارها استفاده می کنم و بالا می روم.
و مسیر را ادامه می دهم.

استیسی. اس

دیگر نگویید “من از افسردگی رنج می برم”!

دیگر نگویید “من از افسردگی رنج می برم”!

۱۷ آگوست ۲۰۲۰ بیل آر نظر بدهید

کلمات قدرت شگفت انگیزی دارند. حدس بزنید وقتی می گویم “از افسردگی رنج می برم” چه اتفاقی دارد می افتد؟ بله ، درست حدس زدید – من رنج می برم.-از جانب.-افسردگی. خود عمل گفتن اینکه من از افسردگی دارم رنج می برم ، رنج بیشتری را ایجاد می کند.

نگویید “من افسرده هستم” زیرا در این جمله احساس قطعیت و بیهودگی وجود دارد. با گفتن “من افسرده هستم” به نظر می رسد که شما با افسردگی خود دارید تعیین می کنید که چه کسی و چه چیزی هستید. شما برتر از افسردگی هستید. افسردگی فقط یک بخش کوچک از وجود شماست. زبان تأکیدی دیگری را انتخاب کنید. شما سر پوشی بر موجودیت افسردگی خود نمی گذارید، شما فقط از کلمات مختلف دیگری برای توصیف آن استفاده می کنید.

من پیشنهاد می کنم نحوه بیان خود را عوض کنید اولین پیشنهاد من این است که در عوض بگویید “در حال بهبودی از افسردگی هستم”. شما در سفری برای سلامتی هستید. شما ممکن است در آغاز یا پایان سفرتان باشید ، اما به هرحال در حال سفر هستید. شما در وضعیت ناامید کننده ای که از افسردگی رنج می برید گیر نکرده اید. شما به دنبال صلح و آرامش میگردید. شما تسلیم نشده اید و تصمیم گرفته اید که در افسردگی خود غرق نشوید.

خوب ، اگر شما حتی نتوانید بگویید “در حال بهبودی از افسردگی هستم ” ، من یک جمله خنثی تر دیگر برای شما دارم که می توانید آن را امتحان کنید: “من افسردگی دارم”. این چیزی است که شما دارید ، این جمله به طور کامل شما را تعریف نمی کند. با گفتن این که افسردگی دارید این احتمال را باز گذاشته اید که در آینده ممکن است افسردگی نداشته باشید.

خوب ، اگر شما آن را دوست ندارید میتوانید”احساس افسردگی می کنم” را انتخاب کنید. احساسات ممکن است مدت زیادی دوام بیاورند ، ولی در نهایت از بین می روند. تنها چیز پایدار در زندگی ، ناپایداری است. یعنی “این نیز بگذرد”.
– تکه کلام A.A –

افسردگیِ تاریک و عمیق سرانجام از بین خواهد رفت. اگر در حال حاضر احساس خوبی دارید ، این نیز خواهد گذشت. ولی من نمی گویم “وای بر من” ، بلکه متوجه حقیقت جهانی ناپایداری خواهم شد. این ابر تیره که زیر آن هستید ممکن است عظیم باشد اما در نهایت خواهد گذشت و خورشید بیرون خواهد آمد.

لطفاً کلام خود را خردمندانه انتخاب کنید. کلامی که استفاده می کنید بر افکار شما تأثیر می گذارد. افکار شما بر احساسات شما تأثیر می گذارند. احساسات شما بر اعمال شما تأثیر می گذارند. شما می خواهید در مسیری متفاوت قرار بگیرید ، خوب اولین قدم (برای برای رفع ایهام) این است که از عبارات متفاوتی برای توصیف وضعیت فعلی خودتان استفاده کنید.

موفق باشید.

، بیل آر ، درحال بهبودی

مهربان باش

به هر حال مهربان باش…

۱۰ آوریل ۲۰۲۲ هیو اسمیت
ویرایش: شهرام. د

مردم اغلب نامعقول، غیرمنطقی و خود محور هستند.

به هر حال آنها را ببخش.

اگر مهربان باشی، ممکن است مردم شما را به انگیزه های پنهانی خودخواهانه متهم کنند.

به هر حال مهربان باش

اگر موفق باشی، چند دوست دروغی و چند دوست واقعی پیدا خواهید کرد.

به هر حال موفق شو

اگر صادق و صمیمی و رک باشی، ممکن است مردم تو را فریب دهند و دست بیاندازند.
در هر حال صادق و صمیمی و رک باش.

چیزی را که سالها صرف ساختن آن می کنی، یک نفر می تواند یک شبه ویران کند.

به هر حال بساز

اگر آرام و خوشحال شوی، ممکن است به تو حسادت کنند..
به هر حال خوشحال باش

کارهای خوبی که امروز انجام می دهی، فردا مردم فراموش خواهند کرد.
به هر حال خوبی کن

بهترین چیزی را که داری به دنیا بده، و شاید هرگز هم کافی نباشد.

به هر حال بهترین چیزی که داری را به دنیا بده.

خواهی دید، در تحلیل نهایی این بین تو و خداست.
و به هر حال هرگز بین تو و آنها نبوده است.

👤مادر ترزا/ کلکته

احساس ناخواسته بودن- بزرگترین بیماری

بدترین بیماری
حساس ناخواسته بودن

“بزرگترین بیماری امروزه جذام یا سل نیست ، بلکه احساس ناخواسته بودن(بی خودی بودن) است.”

-مادر ترزا

من تعجب می کنم که چطور بسیاری از ما وقتی به شخصی می گوییم افسرده هستیم – آنها یا راه حل فوری برای ما دارند یا دیگر نمی خواهند چیزی در این مورد بشنوند. یا شاید هم ما از اینکه پیش کسی اظهار می کنیم افسرده ایم خیلی خجالت میکشیم. هر شرایطی که باشد ، من باور دارم که ما سرانجام میتوانیم بدون خجالت و احساس ناخواسته بودن(بیخودی بودن) و فاصله پیدا کردن از خانواده و دوستان موفق شویم.

احساس ناخواسته بودن

خوب ، یک راه حل برای شما و همینطور برای من وجود دارد- من یک گروه از دوستان را پیدا کرده ام – در واقع یک انجمن از دوستانی که گرد هم می آیند و داستانها و کشمکش خودبا افسردگی را به مشارکت می گذارند. با این کار ، آنها می شنوند که چطور امید و بهبودی وجود دارد. و اساسا، سورپرایز بزرگ و واقعی برنامه همین است که اعضای افسردگان گمنام می خواهند ما داستان خود را به مشارکت بگذاریم. هنگامی که ما داستان خود را مشارکت کردیم ، اینک میبینیم که برخی از داستان های ما مثل داستان دیگران است. آنها طرحی را با ما در میان می گذارند. طرحی که نویدبخش بهبودی برای زندگی ماست. این طرح ، دوازده قدم افسردگان گمنام نامیده می شود. این طرح، بر اساس برنامه بهبودی الکلی های گمنام بناشده است.

بزرگترین بیماری/احساس ناخواسته بودن

اساسا، همه ما احساس تنهایی و درماندگی کرده ایم. همه ما احساس کرده ایم هیچکس درد ، کشمکش و ناامیدی ما را درک نمی کند. البته اگر کسی قبلاً هرگز احساس افسردگی نکرده باشد ، درک نخواهد کرد. در واقع ، غم و اندوه ما بدون هیچ اعلان و اخطار است. ایمیل یا هشدار نمی دهد که چیزی وجود دارد که قصد دارد من را زنده زنده درون خود ببلعد. و مثل خودم ، فقط وقتی فهمیدم که در آن گودال عمیق تنهایی مکیده شده ام و هیچ چاره ای ندارم ، افسردگان گمنام را پیدا کردم. اظهار کردم که من به کمک احتیاج دارم.

در اولین جلسه ، دانستم که در خانه خودم هستم. من از همه اعضای انجمن استقبال و گرمی احساس کردم. با اینکه تازه وارد بودم خوشایند بودم. آنها حتی به من گفتند حداقل در شش جلسه شرکت کنم که ببینم این گروه برای من است یا نه. اکنون احساس کردم که مرا میخواهند- تا در راه جدیدی از امید و زندگی همراه با من باشند.

 

هیو ، برای انجمن

من کیستم؟ چه می‌خواهم؟خدای من کیست؟

من کیستم؟

چه می‌خواهم؟

خدای من کیست؟

 

من هر روز برای اینکه بدانم  کیستم دعا می‌کنم  و همواره خواست خود واقعی ام را در هنگام انجام  خواست خدا پیدا می‌کنم(البته در این مورد به بحث بیشتری احتیاج داریم) و با انجام آن رفته رفته در دعا و مراقبه در مورد خواست خدا در مورد زندگی‌ام چیزهایی را فرا می‌گیرم.خداوند حقیقتا نوری برای من و  منبعی برای راهنمایی و هدایتم می‌شود.
یک الگوی زندگی که با همه موجودات زنده‌ی این عالم جور درمی‌آید این پنج خصیصه را دارد: توانایی‌وصلاحیت، هویت ، زندگی مستقل، ، همبستگی با سایرموجودات زنده و قدرت تولیدمثل. همه موجودات زنده این مشترکات و ویژه گی های عمومی  را دارا هستند.
حال گفتن این مسئله چه مناسبتی دارد؟ قبل ازهرچیز همه ما هویتمندی  را تجربه می‌کنیم مثلا ما نوع و گونه ی خودمان را داریم و بخشی از گونه ا ی بخصوص هستیم .چناچه می‌دانیم بشر به گونه‌ی حیوانات عقلگرا تعلق دارد. بعنوان یک موجود عقلگرا می‌توانیم انتخابهای عاقلانه داشته باشیم. پس ما یک گونه‌ی تابع هستیم. اسم ما و نیز تعلقمان به خانواده خاصی که ازنوع بشر است به ما هویت می دهد.
خصیصه بعدی تجربه‌ی استقلال شخصی است: بدین معنی که ما موجوداتی هستیم که روی پای خودمان می‌ایستیم. مثلا به نوعی باطری احتیاج نداریم- خودمان راه می‌افتیم و خودمان  را اداره می‌کنیم -ما از نظر جسمی به چیزی وصل نیستیم- به جز قبل از زمان تولد که توسط بند ناف وصل می باشیم.
خصیصه بعدی این است که همه ما توان وصلاحیتهای قطعی و مسلمی داریم:بعنوان مثال ؛ حداقل در اغلب روزها استعداد تفکر عقلانی را داریم . به همه ما استعداد و موهبتهای ویژه‌ای داده شده است. مثلا اثر انگشتمان را در نظر بگیریم. ما بسیار منحصر به فردیم که اثر انگشتان مان ما را از باقی ابناء بشر در کل این دنیای بیکران متمایز می‌کند. ما تنها شخص در همه دنیا هستیم که چنین اثر انگشت منحصر به فرد خود را دارد. چرخش مخصوص و منحصر به فردی که در اثر انگشتان وجود دارد ما را منحصر به فرد و بی شباهت به هر موجود عقل دار دیگر می‌کند. توان وصلاحیت مسئله مهمی در ارتباط است، هنگامی که می‌خواهم بفهمم من کیستم؟ چه می‌خواهم ، و خدایم کیست؟ اگر من احساس بی فایدگی، بی ارزشی و غیرقابل پذیرش بودن برای خودم و دیگران بکنم مطمئنا در پی اش به هیچ حس و فهمی از داشتن توانمندی وصلاحیت   واقعی در زندگی خودم نخواهم رسید.
آخرین قطعه ای که پازل من کیستم را می‌سازد این است که هر موجود زنده‌ای با همه موجودات زنده ی دیگر مرتبط است. ما به همه موجودات زنده‌ی روی زمین ربط داریم و کاری که انجام می‌دهیم بر مخلوقات دیگر نیز اثر می گذارد. مورد بخصوص این مسئله: در دنیای امروز با اهمیت تغییراتی که در آن رخ می‌دهد وچگونه همه افراد در همان کشتی کوچک استعاری هستندکه باور ما این است که لازم  است همه پارو بزنند و به طور مشارکتی کار کنند تا در این سیاره، همه اطمینان پیدا کنیم که نجات می یابیم. به تازگی نیز پاپ فرانسیس در نامه ای که به همه مردم کره زمین نوشته است به این مسئله اشاره کرده  که : همه ما مسئولیتی که در مورد خانه خود داریم را به مشارکت می‌گذاریم.
گفته می‌شود که اگر گونه ای  پلنگتون کوچک در ته اقیانوس از بین برود، هر موجود زنده ای که از  پلنگتون تغذیه می‌کند و برای بقاء به آن وابسته است خواهد مُرد و موجوداتی که وابسته به لایه زیستی بعدی هستند نیز می میرند و به این ترتیب زنجیره موجودات زنده ای که چرخه حیاتی زندگی دریایی را بوجود می آورند به لرزه درمی آید. این جالب توجه است که چطور همه ما وابسته به پلنگتون هستیم.
پس بنابراین  فهم اینکه کیستم؟ چه می‌خواهم ؟ و خدایم کیست؟ شدیدا بستگی به این دارد که خودم ، خودم را درک کنم ؟یعنی۱-با هویتی که از خودم سراغ دارم ۲-استقلالم ۳-حس و درکم از توان و صلاحیتم۴- توانایی ام در ربطی که با آنهایی که دور و برم هستند پیدا میکنم ، به اینکه چه کسی هستم فکر کنم .
کتاب:مقاله های بهبودی (انجمن افسردگان گمنام)

با ما در سایت جهانی انجمن افسردگان گمنام همراه شوید و مطالب را در آنجا جستجو نمایید

https://depressedanon.com/?s=who+am+i

وقتی از احساسات ترس آور فرارمی‌کنم از قبل در تورآنهاهستم

وقتی از احساسات ترس آور فرارمی‌کنم از قبل در تور آنها هستم

🍁🎍
افکار بلند امروز

🔻
من امروز می‌خواهم عواطف و هیجاناتم را احساس کنم و وقتی احساس غم و ناراحتی به من دست داد از آن فرار نکنم.

🔻

از آنجا که پناه نیاوردن به ترس وفلج نشدن از روی ترس یک انتخاب است، قبول داشتن افسردگی نقطه مقابل قربانی بودن دربرابرآن است..اینطور فکر کنید:

وقتی که واقعا می‌ترسیم وهیچ راهی هم برای پذیرش ترسمان وجود ندارد، در لحظه ای که کسی نمیتواند ترسیدن را به ما دیکته کند ، آنرا میپذیریم ، ترس و وحشت ما کاسته می‌شود. افسردگی نیز به همین منوال است، هنگامی که آنرا میپذیریم ، هراس(پنیک) وبدبختی(شرایط بد) کاهش می‌یابد.

🔻
درگذشته وقتی که به سمت شرایطی که مرا به وحشت می‌انداخت می‌رفتم احساساتم را در خودم انباشته می‌کردم و همچنین از تجربه‌ی هر هیجان جدیدی که باعث احساس ناراحتی در درون من می شد ممانعت می‌کردم.

🔻
من در حال درک این هستم که هر چه خودم را بیشتر  ابراز ‌کنم و احساس غم و اندوهی که از بدو تولد گریبانم را گرفته بود را با دیگران مشارکت ‌میکنم، احساس خوشحالی و امید بیشتری خواهم کرد. ایمان مقابل ترس است.

🔻
من در این برنامه‌ی بهبودی نیاز دارم ارتباطم را با نیروی برترم حفظ کنم و گفتگو و تعامل روزانه ام را با این نیرو ادامه دهم، به این طریق رشد من درسلامت و امیدواری ادامه خواهد یافت. برعکس؛ ترس، افسردگی را زنده نگه می دارد و آنرا رشد می دهد.

🔻
ایمان به من این اجازه را می‌دهد که زندگیِ توام با ریسکی را که غم و اندوه در آن وجود ندارد انتخاب کنم ، اگرچه میل و طبیعت من به دنبال راحتی و آسایش موجود درغم و اندوهِ ماندگار می‌ باشد.

🦋
کتاب افکار بلند برای روزهای ابری
#نشریات_انجمن_افسردگان_گمنام

فقط برای امروز DA

برگرفته از سایت دفترخدمات جهانی انجمن افسردگان گمنام⇓

https://depressedanon.com/when-i-run-from-my-fearful-feelings-i-know-they-have-already-caught-me-in-their-web/

خرید کتاب افکار بلند برای روزهای ابری

وقتی ناراحت میشویم

وقتی ناراحت می شویم ، مشکلی در ما وجود دارد

این یک اصل بدیهی روحانی است که هر بار ما ناراحت می شویم ، مهم نیست علتش چیست ، مشکلی در ما وجود دارد. اگر کسی به ما آسیب برساند و ناراحت و عصبانی باشیم ، در اشتباه هم هستیم. اما آیا هیچ استثنا برای این قاعده وجود ندارد؟ در مورد خشم “قابل توجیه” چطور؟ اگر کسی ما را فریب دهد ، آیا ما حق نداریم دیوانه باشیم؟ آیا نمی توانیم به درستی از دست مردم خودخواه خشمگین شویم؟ برای ما  در A.A. این استثنائات خطرناک هستند. ما دریافتیم که خشم موجه باید به افرادی واجد شرایط بیشتری برای کنترل آن واگذار شود.
کتاب دوازده  دوازده ، صفحه ۹۰

وقتی ناراحت میشویم

باید به خاطر داشته باشم که اگر از چیزی یا کسی ناراحت می شوم ، باید به درون خود نگاه کنم تا ببینم چه بلایی سر من آمده است. چگونه به وضعیت فعلی خود فکر می کنم؟ آیا فکر من در مورد این شرایط بالغانه ، آرام و سالم است؟ آیا من به دنبال این هستم  ببینم که کجا کوتاهی کرده ام؟

 

من اینها را نه به عنوان فرصتی دیگر برای آسیب زدن به خودم بلکه به عنوان یک نقطه تأمل(تفکر) می گویم. آیا کاری وجود دارد که بتوانم انجام دهم که بهتر از روش قبلی باشد؟

 

بهبودی فقط در صورتی امکان پذیر است که بتوانم تشخیص دهم در واقع مسائل چگونه اند و نه آنطور که فکر می کنم باید باشند. قبول کردن سهمم در شرایط  خودم جایی است که می توانم از آنجا رشد کنم و بهتر شوم.

آیا میتوانم تسلیم خشم توجیه پذیر شوم؟ مطمئنا میتوانم، اما آیا کمک میکند و مفید است؟ زیاد محتمل نیست. برای من بسیار بهتر است که بررسی کنم در کجا کوتاهی کرده ام ، کجا ناراحت شده ام زیرا این نقطه چسبان جایی است که می تواند رشد کند. شهامت نگاه کردن به درون را داشته باشید. نگاه کردن به درون ممکن است ترسناک باشد ، اما آنجاست که شفا رخ میدهد. در سفر درون خود موفق باشید.

 

دوران بهبودی شما ، بیل .آر

وقتی ناراحت میشوم

نشریات مصوب دفتر خدمات جهانی

سایت خدمات جهانی منطقه ایران