پذیرش چیست؟

بپذیر

پذیرش چیست؟

… باران خیلی شدیدی  می‌بارید. ابتدا شروع به دویدن کردم. بعد از دویدن دست کشیدم و این واقعیت را پذیرفتم که قرار است خیس شوم. من شروع به رقصیدن کردم و صحنه ای از” آواز در باران “را بازسازی کردم. درست است که من خواننده خوبی نیستم، اما خوشحال بودم.
بپذیر
بپذیر
در هر نوع طوفان بارانی که هستید، بپذیرید، لازم نیست آن را دوست داشته باشید، اما باید بپذیرید که باران، واقعی است. شما یک انتخاب دارید. بپذیرید و آرامش داشته باشید یا مقاومت کنید و رنج بکشید. خردورزانه انتخاب کنید.
آب و هوای بد وجود ندارد، فقط لباس بد (نامناسب) وجود دارد.
-ضرب المثل کانادایی-
 بیل آر،در حال بهبودی

پذیرش چیست

اینستاگرام افسردگان گمنام منطقه ایران

برای شما، دنیا رنگ و رویش را از دست داده است

رنگ و روی دنیا
برای شما، دنیا رنگ و رویش را از دست داده است

 

وقتی  افسرده ­اید، می‌دانید که در اطراف­تان تغییری  رخ نداده ولی دنیای­تان رنگ و رو ندارد و موانعی نامرئی و غیرقابل درک شما را از باقی دنیا جدا کرده ­اند.
تجربه‌ی افسردگی حس و درک تنهایی در زندان است. فردی که افسرده است نمیگوید: «احساس می­کنم که گویی در زندان هستم.»، بلکه می­گوید: «حقیقتاً در زندان هستم.»
اگر می‌خواهید بفهمید که آیا فردی افسرده است یا نه،از او بپرسید: «اگر می‌توانستی یک نقاشی از احساسی که می­کنی بکشی، چه می‌کشیدی؟»
هر فرد از افسردگی خودش یک تصویر متفاوت به شما ارائه می‌دهد. این­ها چند تصویرند که تا به حال به من ارائه شده ­اند:
l من در یک گرداب هستم و به مرور به پایین کشیده می‌شوم.
l من در تاریکی  مطلق و بی­انتها هستم.
l مانند یک گلِ پژمرده ­ای هستم که  در کاغذ پیچیده شده است.
l در گوشه­ ی تاریکی از اتاق، کودکی رو به دیوار ایستاده است.
l من در یک جاده‌ی خالی می‌روم  که به هیچ جا ختم نمی‌شود.
l در اسکله­ ای هستم که  آخرین قایقش هم در حال دور شدن است، من ساحل را هم نمی‌توانم ترک کنم.
 l در یک اتاقک هستم که نه در دارد و نه پنجره.
l در یک بیابان خالی و برهوت هستم که تا  بی­نهایت ادامه دارد و من نمی‌توانم حرکت کنم.
 همه این تصویرها یک معنی را می‌دهند؛ شخص در یک زندان تنهاست.
 اگر این سؤال را از کسی که فقط غمگین است بپرسید، او چشم ­انداز تاریک و تیره ای  را  توصیف می‌کند، بدون این­که حسی از این زندان و تنهایی را از خود نشان بدهد.
این همان حس و درک انزواست  که افسردگی را این­قدر بد و وحشتناک کرده است. همه زندانبانان و شکنجه­ گرها می‌دانندکه «منزوی کردن کامل یک فرد برای مدت نامحدود، سرسخت­ ترین افراد را هم  از پا در می آورد.»
چون تجربه‌ی افسردگی به شدت دردآور است، بسیاری آن را بیماری می‌نامند و سعی می‌کنند ازآن فرار کنند.
اگر تا به حال به فردی که افسرده است کمک کرده ­اید، خوب می‌دانید او در حالی که کمک می‌خواهد، از کمکی که می­خواهید به او بکنید خود را عقب می­کشد.

دنیا رنگ و رو ندارد

 منبع: کتاب “راهنمای زندگی”
نویسنده : دکتر دوروتی رو

 نشریات افسردگان گمنام