دیگر نگویید “من از افسردگی رنج می برم”!

نیروی موجود در کلمات
دیگر نگویید “من از افسردگی رنج می برم”!
۱۷ آگوست ۲۰۲۰ بیل آر نظر بدهید
کلمات قدرت شگفت انگیزی دارند. حدس بزنید وقتی می گویم “از افسردگی رنج می برم” چه اتفاقی دارد می افتد؟ بله ، درست حدس زدید – من رنج می برم.-از جانب.-افسردگی. خود عمل گفتن اینکه من از افسردگی دارم رنج می برم ، رنج بیشتری را ایجاد می کند.
نگویید “من افسرده هستم” زیرا در این جمله احساس قطعیت و بیهودگی وجود دارد. با گفتن “من افسرده هستم” به نظر می رسد که شما با افسردگی خود دارید تعیین می کنید که چه کسی و چه چیزی هستید. شما برتر از افسردگی هستید. افسردگی فقط یک بخش کوچک از وجود شماست. زبان تأکیدی دیگری را انتخاب کنید. شما سر پوشی بر موجودیت افسردگی خود نمی گذارید، شما فقط از کلمات مختلف دیگری برای توصیف آن استفاده می کنید.

 

من پیشنهاد می کنم نحوه بیان خود را عوض کنید اولین پیشنهاد من این است که در عوض بگویید “در حال بهبودی از افسردگی هستم”. شما در سفری برای سلامتی هستید. شما ممکن است در آغاز یا پایان سفرتان باشید ، اما به هرحال در حال سفر هستید. شما در وضعیت ناامید کننده ای که از افسردگی رنج می برید گیر نکرده اید. شما به دنبال صلح و آرامش میگردید. شما تسلیم نشده اید و تصمیم گرفته اید که در افسردگی خود غرق نشوید.
خوب ، اگر شما حتی نتوانید بگویید “در حال بهبودی از افسردگی هستم ” ، من یک جمله خنثی تر دیگر برای شما دارم که می توانید آن را امتحان کنید: “من افسردگی دارم”. این چیزی است که شما دارید ، این جمله به طور کامل شما را تعریف نمی کند. با گفتن این که افسردگی دارید این احتمال را باز گذاشته اید که در آینده ممکن است افسردگی نداشته باشید.
خوب ، اگر شما آن را دوست ندارید میتوانید”احساس افسردگی می کنم” را انتخاب کنید. احساسات ممکن است مدت زیادی دوام بیاورند ، ولی در نهایت از بین می روند. تنها چیز پایدار در زندگی ، ناپایداری است. یعنی “این نیز بگذرد”.
– تکه کلام A.A –
افسردگیِ تاریک و عمیق سرانجام از بین خواهد رفت. اگر در حال حاضر احساس خوبی دارید ، این نیز خواهد گذشت. ولی من نمی گویم “وای بر من” ، بلکه متوجه حقیقت جهانی ناپایداری خواهم شد. این ابر تیره که زیر آن هستید ممکن است عظیم باشد اما در نهایت خواهد گذشت و خورشید بیرون خواهد آمد.

 

لطفاً کلام خود را خردمندانه انتخاب کنید. کلامی که استفاده می کنید بر افکار شما تأثیر می گذارد. افکار شما بر احساسات شما تأثیر می گذارند. احساسات شما بر اعمال شما تأثیر می گذارند. شما می خواهید در مسیری متفاوت قرار بگیرید ، خوب اولین قدم (برای برای رفع ایهام) این است که از عبارات متفاوتی برای توصیف وضعیت فعلی خودتان استفاده کنید.

 

موفق باشید.
، بیل آر ، درحال بهبودی

 

لینکهای جلسات آنلاین افسردگان گمنام
اینستاگرام انجمن افسردگان گمنام ایران

زندگی مدرن و افسردگی

زندگی مدرن و افسردگی
                                                 زندگی مدرن و افسردگی
روانپزشک  دکتر دومینیک مِگِل در سخنرانی خود در نشست بین المللی افسردگی در رُم اشاره می کند که انسان مدرنی که فردگرا است همین که هست برای خودش کافی است. به خانه نداشتنش می بالد. او این را نمی‌پذیرد که اصلاح می تواند او را بهبود بخشد. او تبادل و مراوده ای نمی‌کند. او تجربیاتی دارد که در همان سطح جنسی ، غذایی یا موسیقیایی برایش کافی است. او برای حمایت از آزادی اش و بی ریایی در احساساتش، بودن را جایگزین داشتن کرده است. …  اومصرف می‌کند و پس از کسب لذت دوباره غمگین می شود. پورنوگرافی از همه نوعش پخش می‌شود  و شکلی از تمایلات جنسی را به ما نشان می دهد که چیزی جز یک کالای مصرفی نیست. شکل مدرن این افسردگی گسترده نه منشاء بیولوژیک دارد و نه روانی. بله این نوعی افسردگی است که از چیزی فراتر نشات گرفته است. این  یک فرم ازافسردگی  است که از “حذف معنا از وجود داشتن “ناشی می‌شود: این همان چیزی است که ویکتور فرانکل آنرا “اختلال روانی افسردگی بودشی (ناشی از) حیات هوشمندانه[۱]” مینامد. این به حوزه ذهن تعلق دارد و نشان می دهد  جامعه ای که به شکل سیستماتیک ، بودن را جایگزین داشتن  می کند، یک سری افراد افسرده تولید و آنها را دیوانه می کند. حذف معنا، روان انسان و زیست شناسی مغز انسان را دچار اختلال می کند.
در این مورد خبر خوب به دو شکل است. از یک سو ما اثبات تجربی این هستیم که انسان برای اینکه بتواند به درستی عمل کند، به ارزش‌ها نیاز دارد تا بتواند به زندگی خودمعنا ببخشد. ما دیگر نمی توانیم واقعیت را انکار کنیم. جلوی چشمان  ماست. با توجه به اینکه ما تقریباً هر کاری که نباید را انجام  داده ایم ،اکنون  با استثناء قائل شدن، یک بار دیگر میدانیم که برای فرار از این موضوع جهانشمول انسانی، آزادی انسانی، ارزش انسانی، جستجوی معنا و همچنین احساس وظیفه او، در سرتاسر زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مان چه باید بکنیم.

[۱] neogenesis neurosis of existential depression

نشریات افسردگان گمنام

اینستاگرام انجمن افسردگان گمنام

افسردگی مدرن

برای شما، دنیا رنگ و رویش را از دست داده است

رنگ و روی دنیا
برای شما، دنیا رنگ و رویش را از دست داده است

 

وقتی  افسرده ­اید، می‌دانید که در اطراف­تان تغییری  رخ نداده ولی دنیای­تان رنگ و رو ندارد و موانعی نامرئی و غیرقابل درک شما را از باقی دنیا جدا کرده ­اند.
تجربه‌ی افسردگی حس و درک تنهایی در زندان است. فردی که افسرده است نمیگوید: «احساس می­کنم که گویی در زندان هستم.»، بلکه می­گوید: «حقیقتاً در زندان هستم.»
اگر می‌خواهید بفهمید که آیا فردی افسرده است یا نه،از او بپرسید: «اگر می‌توانستی یک نقاشی از احساسی که می­کنی بکشی، چه می‌کشیدی؟»
هر فرد از افسردگی خودش یک تصویر متفاوت به شما ارائه می‌دهد. این­ها چند تصویرند که تا به حال به من ارائه شده ­اند:
l من در یک گرداب هستم و به مرور به پایین کشیده می‌شوم.
l من در تاریکی  مطلق و بی­انتها هستم.
l مانند یک گلِ پژمرده ­ای هستم که  در کاغذ پیچیده شده است.
l در گوشه­ ی تاریکی از اتاق، کودکی رو به دیوار ایستاده است.
l من در یک جاده‌ی خالی می‌روم  که به هیچ جا ختم نمی‌شود.
l در اسکله­ ای هستم که  آخرین قایقش هم در حال دور شدن است، من ساحل را هم نمی‌توانم ترک کنم.
 l در یک اتاقک هستم که نه در دارد و نه پنجره.
l در یک بیابان خالی و برهوت هستم که تا  بی­نهایت ادامه دارد و من نمی‌توانم حرکت کنم.
 همه این تصویرها یک معنی را می‌دهند؛ شخص در یک زندان تنهاست.
 اگر این سؤال را از کسی که فقط غمگین است بپرسید، او چشم ­انداز تاریک و تیره ای  را  توصیف می‌کند، بدون این­که حسی از این زندان و تنهایی را از خود نشان بدهد.
این همان حس و درک انزواست  که افسردگی را این­قدر بد و وحشتناک کرده است. همه زندانبانان و شکنجه­ گرها می‌دانندکه «منزوی کردن کامل یک فرد برای مدت نامحدود، سرسخت­ ترین افراد را هم  از پا در می آورد.»
چون تجربه‌ی افسردگی به شدت دردآور است، بسیاری آن را بیماری می‌نامند و سعی می‌کنند ازآن فرار کنند.
اگر تا به حال به فردی که افسرده است کمک کرده ­اید، خوب می‌دانید او در حالی که کمک می‌خواهد، از کمکی که می­خواهید به او بکنید خود را عقب می­کشد.

دنیا رنگ و رو ندارد

 منبع: کتاب “راهنمای زندگی”
نویسنده : دکتر دوروتی رو

 نشریات افسردگان گمنام

  می‌توانم در انتهای این تونل، نور ببینم

کتاب ببین و باور کن

به یاد می‌آورم وقتی برای اولین بار در سال ۱۹۸۴ به یک دوست روان­شناس که رئیس دانشکده روان­شناسی بود، پیشنهاد دادم که ما باید افسردگان را در یک­جا گرد هم بیاوریم، طوری به من نگاه می­کرد که گویی عقلم را از دست داده ­ام؛ زیرا افسرده ­ای که انگیزه کافی برای بیرون آمدن از تخت­خوابش را ندارد، مطمئناً انگیزه کم­تری برای رفتن به انجمن و دیدن انسان­های اندوهگین و افسرده دیگر را خواهد داشت.

برخلاف میل رئیس دانشکده، ما گروهی آزمایشی را در آن محل ترتیب دادیم. به دلیل موفقیتی که افراد شرکت­ کننده در آن داشتند، برای ما انگیزه ­ای شد تا اولین گروه افسردگان گمنام را….

ادامه مطلب

زندگی مدرن و افسردگی

کتاب حس بهتر

زندگی مدرن و افسردگی

روانپزشک دکتر دومینیک مِگِل( Psychiatrist Dr. Dominique Meggle)در سخنرانی خود در نشست بین المللی افسردگی در رُم اشاره می کند که انسان مدرنی که فردگرا است همین که هست برای خودش کافی است. به خانه نداشتنش می بالد. او این را نمی‌پذیرد که اصلاح می تواند او را بهبود بخشد. او تبادل و مراوده ای نمی‌کند. او تجربیاتی دارد که در همان سطح جنسی ، غذایی یا موسیقیایی برایش کافی است. او برای حمایت از آزادی اش و بی ریایی در احساساتش، بودن را جایگزین داشتن کرده است. … اومصرف می‌کند و پس از کسب لذت دوباره غمگین می شود. پورنوگرافی از همه نوعش پخش می‌شود و شکلی از تمایلات جنسی را به ما نشان می دهد که چیزی جز یک کالای مصرفی نیست. شکل مدرن این افسردگی گسترده نه منشاء بیولوژیک دارد و نه روانی. بله این نوعی افسردگی است که از چیزی فراتر نشات گرفته است. این یک فرم ازافسردگی است که از “حذف معنا از وجود داشتن “ناشی می‌شود: این همان چیزی است که ویکتور فرانکل آنرا “اختلال روانی افسردگی بودشی (ناشی از) حیات هوشمندانه ” مینامد. این به حوزه ذهن تعلق دارد و نشان می دهد جامعه ای که به شکل سیستماتیک ، بودن را جایگزین داشتن می کند، یک سری افراد افسرده تولید و آنها را دیوانه می کند. حذف معنا، روان انسان و زیست شناسی مغز انسان را دچار اختلال می کند.
در این مورد خبر خوب به دو شکل است. از یک سو ما اثبات تجربی این هستیم که انسان برای اینکه بتواند به درستی عمل کند، به ارزش‌ها نیاز دارد تا بتواند به زندگی خودمعنا ببخشد. ما دیگر نمی توانیم واقعیت را انکار کنیم. جلوی چشمان ماست. با توجه به اینکه ما تقریباً هر کاری که نباید را انجام داده ایم ،اکنون با استثناء قائل شدن، یک بار دیگر میدانیم که برای فرار از این موضوع جهانشمول انسانی، آزادی انسانی، ارزش انسانی، جستجوی معنا و همچنین احساس وظیفه او، در سرتاسر زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مان چه باید بکنیم.

زندگی مدرن و افسردگی

از کتاب: هر وقت حس اش را داشتم انجام میدهم

نویسنده : دکتر هیو اسمیت

نشریات منطقه ایران

چاپ و ترجمه  مورد تایید دفترخدمات جهانی

افسردگان گمنام شورای منطقه ایران

دفتر مرکزی تهران

دکتر دوروتی رو(PhD ) کمک می کند یاد بگیریم که چطور به خودمان کمک کنیم.

دکتر دورتی رو
دکتر دورتی رو(PhD )  کمک می کند یاد بگیریم که چطور به خودمان کمک کنیم.
من و دکتر دورتی رو در سال ۱۹۸۴ زمانی که برای اولین بار به راه اندازی برنامه ای برای افراد افسرده علاقه مند شدم، از طریق یکی از دوستانم آشنا شدیم. ما در آن زمان واقعاً ملاقاتی رودررو نداشتیم، اما یکی از اعضای گروه کمک‌های متقابل «افسردگان گمنام» تازه تأسیس ما، اثر برنده جایزه دوروتی با عنوان «افسردگی: راه خروج از زندان توست» را به من داد. من قبلاً عناصری از افکار آرون بِک در مورد شناخت (درمان شناختی) را در ساختار گروه کمک متقابل خود وارد کرده بودم و کاملاً با نظر او آشنا بودم که این رویداد نیست که باعث ایجاد مشکل می شود، بلکه نحوه درک فرد از یک رویداد است. به عنوان یک مثال ساده، اگر خانواده‌ای درحال لذت بردن از یک پیک نیک دریک روز تعطیل در پارک باشند و باران ببارد و پیک نیک شان خراب شود، احساس ناامیدی به وجود می‌آید. و اگر کشاورز در خشکسالی برای محصول اش به دنبال باران باشد، از این واقعیت که باران محصولاتش را قادر می‌سازد تا زنده بمانند دلش قوی میشود. یک رویداد ( در اینجا باران ) که توسط افراد مختلف متفاوت دیده می شود، بستگی به این دارد که حتی چگونه بر زندگی آنها تأثیر می گذارد.
دکتر افسردگی
دوروتی رو و باورهایش، به‌علاوه تجربیات او به‌عنوان یک درمانگر، در این کتاب به من رسید (که بعداً آثار بسیار دیگری هم درباره افسردگی از او منتشر شد). مثل این ضرب المثل بود: «وقتی دانش‌آموز آماده است، معلم ظاهر می‌شود». واقعاً یک اتفاق پرنعمت و غیر مترقبه افتاده بود! بله این کتابهای او بود – کتابهایی که افکار من را در مورد اینکه چگونه ما انسان‌ها دنیای تجربیات فردی خود از افسردگی را می‌سازیم، تقویت کرد. همچنین بینشی واضح‌تر و عمیق‌تر درباره اینکه ” کلمات چطور واقعیتها را میسازند” به من داد. همچنین، از دورتی آموختم که نحوه صحبت ما با خودمان (زبان و معنای آن) است که بینش هایی در مورد زندگی احساسی و فکری مان به ما می دهد. از این مطلب به این نتیجه رسیدم که چگونه افکار من احساسات را ایجاد می کنند، احساسات خلقیات را ایجاد می‌کنند و خلق و خوی من رفتارهایی را ایجاد می کنند.

دکتر افسردگی

در پیش‌گفتارکتاب افسردگان گمنام(ویرایش ۱۹۹۸، ۲۰۰۸، ۲۰۱۱) دورتی رو به ما می‌گوید که چگونه حقیقتی را درباره نحوه برخورد افراد مؤثرتر با تجارب افسردگی خود کشف کرد. اساساً، این تاثیر،در به اشتراک گذاشتن داستان آنها با کسی است که به او اهمیت می دهد و گوش شنوای محبت آمیزی دارد. بیایید ببینیم او چه می گوید:
زمانی که من برای اولین بار به افسردگی مبتلا شدم، در سال ۱۹۶۸، تنها درمانی که افراد افسرده از روانپزشکان دریافت کردند، قرص، ECT و جراحی عصبی بود که در آن برش هایی در لوب فرونتال مغز آنها ایجاد می شد. لازمه تحقیقات من این بود که باید با مراجعین افسرده صحبت می‌کردم و می‌دانید، بسیاری از مراجعین بهتر شدند. این به دلیل این نبود که من چند درمان جادویی داشتم، بلکه به این خاطر بود که برای اولین بار، مردم توانستند داستان خود را برای کسی که نگران و علاقه مند است تعریف کنند. آنها با گفتن داستان خود، متوجه شدند که زندگی آنها اهمیت پیدا کرده است، و با توضیح چرایی ها و چگونگی ها برای کسی، تا او را بهتر درک کند. انتخاب های بهتری برای خود کردند و به زندگی شان ادامه دادند. “
بنابراین، در مقدمه کتاب آیا افسرده هستید؟ در اینجا یک راه خروج است! که در سال ۱۹۹۱ توسط فونت پیپر بکس منتشر شد که بخشی از گروه انتشارات هارپر کالینز، واقع در لندن انگلستان است ؛ دورتی رو به این نکته اشاره می‌کند که چگونه کسانی از ما با مشارکت دادن افراد افسرده در گفتگو و متعهد نمودن آنها به انجام حداقل کاری که می‌خواهند انجام دهند تااز انزوای خود در بیایند، تجربیاتشان را با دیگران به مشارکت می‌گذارند و در زندگی دیگران مشارکت پیدا میکنند.
ویرایش سوم کتاب افسردگان گمنام. (۱۹۹۸، ۲۰۰۸، ۲۰۱۱) انتشارات افسردگان گمنام. لوئیزویل.

دکتر افسردگی

یادداشت پایانی: دکتر رو و بیل دبلیو، تأثیر زیادی بر تفکر من داشتند که کمک کرد تا افراد افسردگان گمنام به آنچه امروز هستند تبدیل شوند.
ممنون دورتی
در سال ۱۹۹۵ دورتی به ایالات متحده آمد و سخنرانی بزرگ و ماندگارش را در جشن دهمین سالگرد افسردگان گمنام انجام داد.

 

آیا من، خودم زندان افسردگی‌ام را ساختم؟

آیا زندان افسردگی را خودم ساختم

آیا آیا من، خودم زندان افسردگی‌ام را ساختم؟

۱۴ مارس ۲۰۱۹ هیو اسمیت
چطور ممکن است چنین باشد؟ زندان افسردگی خودم را بسازم؟ غیر ممکن است.صبر کن اگر به دوران کودکی خود برگردم و در مورد برخی از چیزهایی که در دوران رشد برایم اتفاق افتاده است فکر کنم، شاید این امکان وجود داشته باشد.
 
موارد زیر برخی از نمونه‌هایی است که دیگران (مراجعین من) میتوانند تجربه کرده باشند و به‌طور ناخودآگاه یا آگاهانه بر تفکر، احساسات و رفتار آنها در نوجوانی و بزرگسالی تأثیر گذاشته باشند.
مثال ها
 
*والدین من همیشه با هم دعوا کردند و باعث ترس من شدند. (آنها   چند   آجر به ساختار زندان شما اضافه کردند). من می رفتم تو اتاقم و توی کمد پنهان می شدم. (بنیاد زندان ما در حال ساخته شدن است).
افسردگی
*از آنجایی که پدرم دائم الخمر بود، یک دفعه در مدرسه من ظاهر می شد و دلقک بازی می کرد… در این مواقع احساس خشم و شرم و خجالت  می‌کردم. (چند آجر دیگر روی آن فونداسیون قرار دهید.).
 
* در مدرسه مورد آزار و اذیت و قلدری  قرارگرفتم و فقط می‌خواستم بمیرم. احساس بی ارزشی کردم. احساس کردم هیچکس من را دوست ندارد… (قلدرها آجرهای بیشتری به زندان من اضافه کردند. دیوارها بالاتر میروند و بلندتر می‌شوند).
 
*به من گفتند نباید خشمگین شوم یا قهر کنم. اجازه نداشتم گریه کنم. من اجازه نداشتم به پدر و مادرم بگویم که چقدر از نوشیدن آنها متنفرم. هیچ ابراز احساساتی در خانواده من مجاز نبود. نمی‌توانستم به احساساتم اعتماد کنم.
 
*پیام دیگری که همیشه دریافت می‌کردم این بود: «تو هیچوقت به جایی (یا به چیزی) نمی‌رسی» یا «هرگز مثل برادر بزرگترت نخواهی بود». (زمانی که معلم کلاس سوم در حضور کل کلاس این را به شما می‌گوید و وقتی به این رویداد شرم‌آور و خجالت آور  فکر می‌کنید، صورتتان همیشه زرشکی می‌شود، ردیف بزرگی از آجر در اینجا گذاشته می‌شود).
 
*این پیام به من داده شد که دنیای خارج از خانواده خطرناک و تهدیدکننده است. ”
 
*در این مرحله بود که سالهای نوجوانی من پشت دیوارهای ساختمان   یک زندان تقریباً کامل  شده، سپری شد. من زندانی شده بودم و راهی برای خروج از زندان وجود نداشت. کسی کلیدی به من نداد.
افسردگی
*تمام این آجرهایی که برای من زندان شده بود، با روابط اولیه زندگی من همراه بودند. پیام هایی که از بزرگ شدنم دریافت کردم به تدریج و به طور موثری مرا در خود حبس کرد. من بدون امید بزرگ می شدم. همه پیام‌ها مانند آجرهای ساختمانی بودند که به زندانی شدن بیشتر من کمک کردند.
 افسردگی
اکنون که بالغ شده‌ام، شروع به برداشتن یک به یک آجرها کرده‌ام و ساختمان زندان در حال برچیدن است، هر بار یک آجر. و چگونه این اتفاق افتاد؟
 
این همه زمانی اتفاق افتاد که من مریض شدم و از تحمل کردنش دیگر حالم به هم خورد. نیاز به کمک کسی داشتم، به چیزی غیر از الکل و مواد افیونی که سوء استفاده می‌کردم نیاز داشتم تا زندگی‌ام را تغییر دهد.
بله، من زندانم را ساختم و حتی نمی‌دانستم هر آجری که به بنای من اضافه می‌شود، مرا زندانی می‌کند. وقتی بزرگ شدم ، بسیاری از روابط سمی من، ، همه با آجرهای دیگری آمدند تا در زندانم بگذارند.
 
پایین آوردن  آجر به آجر این دیوار احتیاج به برنامه دارد. ما باید راه هایی پیدا کنیم تا آجرها را برداریم و خود را از آن احساسات مرگبارِ بی ارزشی شخصی و احساساتی که  در آن برای خود و دیگران غیرقابل قبول هستیم، رها کنیم. اکنون می‌دانم که به خاطر حضور در زندان مقصر نبودم و نمی‌دانستم که تمام آن پیام‌هایی که وقتی بزرگ شدم به من داده شد، این‌قدر مستقیم روی زندگی من تأثیر گذاشت، همه آنها فقط نظرات دیگران درباره من بود. این نظرات آینده من را رقم زد. آنها مسئول ساختن  زندان من بودند. هیچ کودک یا جوانی نمی خواهد زندگی خود را در زندان بگذراند – به خصوص که ساخته خودش نباشد. نکته غم انگیز اینجاست که زندانی شدن آنها تقصیر آنها نیست. برای برخی از جوانان و حتی بزرگسالان، تراژدی این است که آنها آنچه را که به آنها گفته شد باور کردند، به شکلی که درد آن آنقدر زیاد شد که نتوانستند زندگی خود را داشته باشند. آنها می‌خواستند آزاد و خوشحال باشند و افرادی که دوستشان دارند اطراف آنها باشند و از هر طریق ممکن از آنها حمایت کنند. مشکل واقعی اینجاست که ما هیچ  انتخابی در مورد والدین، معلمها و بستگانمان نداشتیم.
 
من فکر می‌کنم بیل دبلیو، یکی از بنیان‌گذاران الکلی‌های گمنام، این موضوع را به بهترین حالت بیان میکند و به ما امیدواری می‌دهد:
 
“ما هرگز نباید توسط این فلسفه بیهوده کور شویم که ما فقط قربانی بیچاره میراثمان، تجربیات زندگی و محیط اطرافمان هستیم ( به طوری) که اینها نیروهایی هستند که برای ما تصمیم می گیرند. این راه آزادی نیست. ما باید باور کنیم که واقعاً می‌توانیم انتخاب کنیم”.[۱]
 
اکنون طرحی که برای بسیاری از ما کار می کند این است که کشف کنیم  وقتی در راه حل زندگی میکنیم، برروی راه حلهایی برای حذف آن آجرها از دیوارهای (زندان)افسردگی خود تمرکز می کنیم است که این دیگر کار ما نخواهد بود- بله زندان ساخته شد و ما ساختن دیوار را انتخاب نکردیم. به هر حال چه کسی زندگی در زندان را انتخاب می‌کند؟ وقتی جوان بودیم نمی‌دانستیم که این پیام‌ها هرگز درست نیستند، اما آنها را باور می‌کردیم. ما امروز به خاطر افسردگی و احساس بی ارزشی و غیرقابل قبول بودن، خود را سرزنش نمی کنیم. ما می دانیم که سرزنش دیگران نیز هیچ سودی برای ما ندارد.
 
آنچه برای ما کار می‌کند یک برنامه بدرستی فکر شده برای بهبودی است. می‌توانیم یاد بگیریم که چگونه  از اینکه بفهمیم واقعا چه کسی هستیم و چه فردی می‌خواهیم بشویم را به خودمان جایزه بدهیم و جشن بگیریم. ۱۲ قدم شما را به آنجا می رساند! شما ابزارهایی برای بازسازی خواهید داشت و نتایج را خواهید دید. این یک وعده است. (صفحه ۲۱۵ و ۲۱۶ از کتاب افسردگان گمنام، جایی که وعده‌های قدمها را برای کسانی که انتخاب می‌کنند از آنها استفاده کنند را بیان می‌کند).
 
با استفاده از اصول روحانی ۱۲ قدم ، ما شروع به حذف همه پیام‌های منفی و مضر دیگران کرده‌ایم که هرگز از پایه و بنیاد درست نبودند.

اگر می‌خواهید داستان خود را بنویسید که چگونه ۱۲ قدم به شما کمک کرد تا آجرها را از دیوارهای زندان خود حذف کنید، لطفاً با نوشتن به info@dairan.org به ما اطلاع دهید، زیرا مایلیم از شما بشنویم.
 
همچنین، لطفاً داستان‌های شخصی کسانی را که تصمیم گرفته‌اند خود را از زندان افسردگی خود رها کنند در کتاب بزرگ ما بخوانید:
 
کتاب افسردگان گمنام. انتشارات افسردگان گمنام.
۲۰۱۱Louisville.Ky.
 
در وب‌سایت ما  www.dairan.org ، بر روی «نشریات» کلیک کنید. خرید نشریات آنلاین در دسترس است.
[۱]  کتاب: از دیدگاه بیل. A.A©  خدمات جهانی NY. 1967

۱۹۶۷

هنگامیکه بیشتر آشکار میشود

رهایی از افسردگی
هنگامی که بیشتر آشکار می شود.

 

۲۵ فوریه ۲۰۲۳ هیو اسمیت نظر بدهید

 

این وبلاگ توسط جانت .ام (Janet M) ارسال شده است.
یک بیانیه عمیق و جذاب وجود دارد که می‌گوید «بیشتر فاش خواهد شد». من باور دارم  که هر یک از ما تجربه‌ای شخصی با این فراخوان شیفته وار انرژِی داریم. احساس می‌کردم به یک تحقیق دعوت شده‌ام و بدون هیچ کمکی از ذهنم و یا فعالیت‌های بیرونی، نتایج آن بدون هیچ زحمتی ظاهر خواهند شد. به عبارت دیگر، یک چیز که فراتر از یک  واقعیت مادی  ،جسمی و ذهنی باشد ظاهر خواهد شد.
و  نیروی  برتر بدون هیچ کنترلی از جانب من، ارباب این سرنوشت خواهد بود. چقدر هیجان انگیز! فقط باید باور می کردم.  آگاهی ذهن بیچاره من  با اعتیاد   بسیار محدود شده بود.
اما همان فیلم غمگین همچنان پخش می شد. افسردگان گمنام ابزارهای مفیدی را با قانون سه تایی و لکه های خورشیدی، برای پایان دادن و یک شروع فراهم کرد. دروازه ای برای صلح و رهایی بود که من به آن نیاز داشتم. فکر می‌کنم  زمانهای طولانی بود که  آرزوی یک صلح ذهنی را داشتم، اما آنچه آشکار شد این بود که این صلح متعلق به ذهن نیست، بلکه به  طبیعت واقعی من تعلق دارد.
با شناسایی نادرست خودم به عنوان تجربیات احساس شده گذشته ام، که همراه با احساس  قربانی/شکست خوردن و غیره بود  -یا همانطور که اکهارت توله آنرا بدن دردناک  نامیده است-. در بن بست گیر افتاده بودم. همانطور که روپرت اسپیرا اشاره می کند، اگر به فیلم خیره شوید، نمی توانید صفحه نمایش را ببینید.

 

با محبت/ جانت ام.، عضو انجمن  دوازده  قدمی افسردگان گمنام

تمایل به برداشتن قدمهای کودکانه  

قدمهای کودکانه
تمایل به برداشتن قدمهای کودکانه            
سوال متداول در انجمنهای ۱۲ قدمی دیگر این است: “آیا حاضرید برای بهبودی تان هر کاری که از دستتان بر می‌آید انجام دهید؟” وقتی به تمایل و افسردگی خودم فکر می کنم ، نمی دانم که این چقدر در مورد من صدق می‌کرد. منظورم این است که اگر من در عمیق ترین و تاریک ترین حالت افسردگی خود، تمایل داشتم که تمام تلاشم را بکنم ، یعنی رقص کنان از رختخواب بیرون بیایم، آن روز را در آغوش بگیرم و ۵ کیلومتر بدوم! اما برای من اینطور نیست و کار نمیکند!
قدمهای کودکانه
وقتی در اعماق افسردگی خود بودم ، تمایل من از در خارج شده بود. “به هر حال هدف چه بود؟” من فکر کردم فکر نمی‌کنم بتوانم بهتر شوم. اما افسردگان گمنام به من نشان داد که امید وجود دارد، راهی وجود دارد. برای من ، این مسیر بهبودی یک سری قدمهای کودکانه بوده است. پس از آمدن به جلسات ، افرادی را دیدم که شبیه من بودند. افرادی که واقعاً از افسردگی رنج می بردند ؛ و من دیدم که آنها در حال بهبودی هستند. وقتی فهمیدم که امید وجود دارد ، باید از خودم سوالی می‌پرسیدم. “فقط برای امروز ، آیا حاضر هستم برای کمک به خودم، در جهت بهبودی از افسردگی ، قدمی بردارم؟” این چیزی بود که می توانستم درک کنم و فکر می کردم امکان پذیر است. بله ، من می توانم یک قدم کودکانه بردارم و از رختخواب بلند شوم. بله ، من می توانم یک قدم کودکانه بردارم و با فردی در انجمن تماس بگیرم. بله ، من می توانم یک قدم کودکانه بردارم و نشریات را تهیه کنم، سپس یک قدم کودکانه دیگر بردارم و یک صفحه از نشریات را بخوانم. من امروز می توانم به یک سوال در کتاب کارکرد ۱۲ قدم افسردگان گمنام پاسخ دهم. بله ، من امروز می توانم یک کار کوچک برای کمک به خودم انجام دهم !! بهبودی من اینگونه آغاز شد. به این ترتیب من از چاه ۸۰ متری افسردگی بیرون رفتم- با هر بار برداشتن یک قدم کودکانه. و نکته زیبا این است که مجبور نیستم این کار را به تنهایی انجام دهم! راستش ، من فکر نمی کنم به تنهایی بتوانم این کار را انجام دهم. من در گذشته سالها تلاش کردم ، و اگرچه گاه و بی گاه به موفقیتهایی هم رسیدم ، اما ناچار دوباره به آن گودال افسردگی سقوط کردم. امروز من انجمن DA را در اطراف خود دارم. من نیروی برتری دارم. من یک حامی(راهنما) و دوستانی را در انجمن دارم که در مسیرمن به من کمک می کنند. من همچنین اینجا هستم تا به دیگران در مسیر بهبودی شان کمک کنم. امروز ، من از آمادگی برای برداشتن قدمهای کودکانه سپاسگزارم.

 

استیسی. اس

کلیه گروههای آنلاین افسردگان گمنام

رادیو افسردگان گمنام (در تلگرام)

قدمهای کودکانه

چگونه رها از افسردگی زندگی کنیم

انجمن رهایی از افسردگی

چگونه رها از افسردگی زندگی کنیم

رهایی از افسردگی

چگونه بیرون از اتاقک زندگی‌ میکنیم؟ اتاقک  خود ساخته افسردگی!

اگر واقعا می خواهید بیرون ازاتاقک زندگی کنید،توصیف اینکه این اتاقک در دیدگاه من چگونه است می‌تواند مفید باشد. قبل از هر چیزی اتاقک یک شکل قابل تشخیص دارد. مثل یک جعبه ای که حاوی محتوای آن هر چیزی می‌تواند باشد و وقتی ما در مورد افسردگی صحبت می‌کنیم از اتاقک افسردگی صحبت می‌کنیم که درون آن هستیم. اتاقکی که اینجا ودر این متن استفهام می‌شود استعاره‌ ی  احساس گیرافتادگی ویا دردام افتادگی یا بودن دریک زندان است.
این یعنی ما  در بیرون از این اتاقک باید خلاقانه زندگی‌کنیم . یعنی باید بیاموزیم که بیرون از اتاقک چگونه میتوان زندگی کرد. اگر درک این حرف برایتان سخت است با من همراه شوید تا برایتان توضیح دهم دیدگاه من چیست.

 انجمن رهایی از افسردگی
من تجربه افسردگی خودم را به طور خلاصه مطرح می‌کنم. اول از همه وقتی من افسرده بودم فکر می‌کردم که عقلم را دارم از دست می دهم. اتاقکی که من خودم را در آن جا داده بودم در طول روزمحدود تر می‌شد و زندگی‌ام را به جهنم تبدیل می‌کرد. راهی به بیرون نمی‌دیدم. من‌گیر کرده بودم. به خودم می‌گفتم چه کاری از من ساخته‌ست؟

 

هرچه بیشترسعی‌می‌کردم کمتر می‌توانستم این احساسات وافکار ترسناک را از خود دور کنم.( چگونه باید زندگی و خانه‌ام را تمیز می‌کردم .چون چهار دیوار بود و فرق نمی‌کرد ازکدام جهت جارو و تمیز می‌کردم، زیرا از هرطرف به دیوارو بن‌بست می‌خورد.)در حالی که نمی‌دانستم چگونه سرم را بالا نگه دارم و نفس بکشم. بدنم آرام آرام در باتلاق ناامیدی فرو می‌رفت.

 

آن فکر به ذهنم رسید . مانند بارقه ای ضعیف بود. نوری کم از جایی بود ،  بله نوری بود شبیه یک فانوس دریایی که با روشنایی شدیدش دریانوردان را از صخره ها دور نگه میدارد و وقتی در حال نزدیک شدن به صخره‌ها هستند به آنها هشدار می‌دهد.

 

در اینجا ذهنم به کار افتاد و شروع به گشتن در اینور و آنور برای یافتن راهی برای رهایی از این اتاقک کرد و بعد موفق شد مرا هم حرکت دهد، جسمم حرکت کرد، مشغول شدم.کلید رهایی از این زندان از قبل در دستان خودم بود(خودم میتوانستم خودم را از افسردگی بیرون بیاورم). حالا بعضی از ما که در برنامه بهبودی از افسردگی هستیم و ایده‌ و فکری برای خارج شدن از اتاقک داریم که در زندگی روزانه مان کار می‌کند ، می‌خواهیم آنرا و آنچه که می‌دانیم را با شما در میان بگذاریم. اگر شما برای بهبودی‌تان واقعا از آنها استفاده کنید، نهایتا باعث رهایی شما خواهند شد. این قولی است که من امروز به شما می‌دهم.

فعالیتهایی که در زیر فهرست شده‌اند برخی از ابزارهایی است که اگر در استفاده ازآنها جدی و پیگیر باشید شما را از اتاقک بیرون می‌برند.

رهایی از افسردگی
یک نگاه شخصی و دقیق به ابزارهای زیر نه تنها کمکتان می‌کند که چطور از زندان بیرون بروید بلکه می‌توانید در طول مسیر  بهبودی روزانه‌ی خود هم از آنها استفاده کنید.

 

 

۱-اگر افسرده‌اید ، ورزش یک ابزار عالی است.

۲-رفتن به داخل طبیعت کمکتان می‌کند که ذهنتان را بر زیبایی اطرافتان متمرکز کنید.

۳-  همان لحظه ای که یاد میگیرید چگونه بیرون از زندان زندگی کنید ترس تان برطرف میشود. ترسهای اول و دوم (اصلی و غیر اصلی) خود را بشناسید. به نظر می رسد , وقتی که افسرده‌ایم ترس محوریت اصلی زندگی‌مان را تشکیل میدهد.

۴- دعای آرامش را هر وقت که به آن نیاز دارید بخوانید.

۵- همه چیز در لحظه‌ی حال است.

۶-در پناه خدا قرار بگیرید . این تمرینی است که به شما کمک می‌کند اصل رها کردن را بیاموزید.

۷- احساسات نیاز  به کار برد  و ابراز شدن دارند. ما به اینکه چرا بیان احساسات (به جای محبوس و خفه کردن آنها که باعث انواع مشکلات جسمی و عاطفی در ما شده اند ) تا این اندازه مهم است نگاه خواهیم انداخت.

۸- افکار منفی را از کاربیاندازید. یاد بگیرید وقتی که آنها در ذهن تان بالا آمدند چطور گردش آن را درذهنتان کوتاه تر کنید.
۹- نشریات افسردگان گمنام را مطالعه کنید و همینطور هرگونه مطلب که در مورد افسردگی باشد را نیز بخوانید.

۱۰-بدانید که همه ما انتخابهایی می‌کنیم. آیا تصمیم هایی می‌گیریم که ما را به رهایی نزدیکتر می‌کند یا باعث ادامه‌ی زندانی بودن  و منزوی بودنمان ‌می‌گردد.

۱۱- حسب الحال نویسی یا ثبت شخصی وقایع ، یک ابزار عالی برای روی کاغذ آوردن تجربه‌ی ما در آن روز است.کمک می‌کند که افکارمان را صاف و روشن کنیم و مسائل را در چشم اندازمان قرار دهیم.

 

 آدرس جلسات افسردگان گمنام ایران

اینستاگرام انجمن افسردگان گمنام