هن دنیا
ذهن من ‌یک ذهن دیگر ، برای خودش  دارد.
۲۸ نوامبر ۲۰۲۳ هیو اسمیت

در زیر برگه نظر بدهید

یکی از مناطق مورد علاقه خانواده ما برای کمپینگ، یک پارک کوچک است که تجربیات مثبت زیادی را برای کسانی که دوستدار فضای باز هستند فراهم می سازد. در واقع، فقط نام پارک، روزهای گذشته را به یاد می آورد. نام پارک، بوفالو ردیس است. ما میدانیم که هزاران گاومیش سال‌ها پیش در این منطقه پرسه می‌زدند و مسیری را دنبال می‌کردند که به دشت‌های باز داکوتا منتهی می‌شد. حتی امروزه نیز ردی فیزیکی از مسیری وجود دارد که روزگاری شاهد حضور این حیوانات بزرگ و باشکوه بوده که قاره آمریکا را در مینوردیدند.

 

درست مانند رد فیزیکی بسیاری از بوفالوها که در طول سفرهای سالانه خود حرکت می کنند، مغز انسانی ما نیز مسیرهای ذهنی آشنا را ایجاد می کند. همه موجودات زنده موجودات عادت هستند.
به عنوان مثال، به دلیل یک انحراف در ساخت و ساز، من مجبور شدم مسیر دیگری را از محل کار به خانه بروم. حدس بزنید چه اتفاقی می افتد؟ GPS ذهن من گیج میشود، همه چیز متفاوت به نظر می رسد. نقشه ذهنی ما تغییر کرده است. این مسیر جدید ، اکنون به یک هزارتو  برای بازگشت به خانه تبدیل شده است.
بله .. داشتن یک راه آشنا برای بازگشت به خانه، اکنون به یک مشکل اساسی تبدیل شده است.

 

من دوست دارم ذهن خود را مجری وظایف مختلف ذهنی، عاطفی و جسمی ام بدانم . این به من انگیزه می دهد تا نیاز مورد نظر را برآورده کنم. اما، اگر ذهن انسان همچنان ما را با آن افکار منفی بمباران کند که به ما می گوید چقدر بی ارزش و ناامید هستیم، با گذشت زمان، ایجاد تغییر به یک غیرممکن واقعی تبدیل می شود. ادامه پیدا کردن تفکر منفی ما، الگویی از تفکر درباره خودمان  را ایجاد کرده است که امیدی به تغییر را در خود ندارد. مثل این است که ذهن ما یک مسیر عصبی ایجاد کرده است، جایی که ذهن چاره ای جز ادامه آن مسیر را ندارد. یعنی در رکود ماندن، در افسردگی ماندن، چون هیچ راهی برای خروج وجود ندارد.

 

برای هر یک از ما، حتی فکر کردن به تغییر ذهن و رفتارمان ، به خودی خود می تواند ترسناک باشد. دیگر انگیزه و انرژی مورد نیاز برای تغییر، در دسترس نیست. تغییر تفکر ناامیدانه ما باعث شده است که احساس کنیم یک ربات هستیم و استقلال خود و همه واقعیات معنادار سابق را از دست می دهیم. این باور نادرست در ذهن ما ایجاد شده است که هیچ راهی نیست. ما شروع به حرکت مارپیچی به سمت پایین به سمت آن ورطه تاریکی و نابودی می کنیم.

 

آنچه ما در اینجا توصیف می کنیم استعاره ای است برای همه اعتیادها، چه مواد مخدری که ذهن را تغییر می دهد یا یک اعتیاد فرآیندی که در آن ذهن از الگوی فکری پیروی می کند، که ذهن مان را پر از افکار دردناکی می کند،که  (در آن) ما ناامید هستیم، برای خودمان و دیگران قابل قبول نیستیم. ما در ابتدا غافلیم که این شکل اعتیادآور منفی و خودسرانه ی تفکر و احساس، به طور بالقوه یک تله تهدید کننده زندگی است. این ذهن خودمان که حالا همسفر گمراه ما شده است به ما می گوید امیدی نیست و ناتوانیم! ما این را به عنوان یک حقیقت در نظر می گیریم. اکنون احساس می کنیم که مانند سوراخی که  در دونات میباشد هستیم. خالی، تنها و در زندان ذهن خودمان  زندگی میکنیم.

 

بنابراین، ذهن ما ، یک ذهن دیگر برای خودش دارد و وقتی از مسیر سلامت روان، صداقت و تمایل به تغییر منحرف ‌شود، متأسفانه متوجه  این می‌شویم که به جایی هدایت شده‌ایم که شکوفایی ، یک گزینه و امری شخصی نیست. خبر خوب برای ما این است که ذهن من می تواند جاده ای را انتخاب کند که در آن آزادی و بهبودی را فراهم میکند. با گذشت زمان، و با کمک، به حقیقت مطلق رسیدم که ذهن ما یک ذهن دیگر ، برای خودش دارد. سپاسگزارم که انتخاب درستی انجام دادم – انتخابی که می‌گوید: «به این باور رسیدم که نیرویی (ذهن ابدی) بزرگ‌تر از خودمان، می‌تواند سلامتی روان را به ما بازگرداند.»

 

“امید اکسیژن روح است.”

 

Hugh .S for the fellowship
هیو . اس برای انجمن

گروه تلگرامی افسردگان گمنام ایران

کتاب مقاله های بهبودی ۱

پست های پیشنهاد شده

هنوز نظری ثبت نشده،نظر خود را ثبت کنید!


افزودن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *