کتاب مقاله های بهبودی از افسردگی
آیا ناخوشی به معنی افسردگی است
…دلیل افسردگی را نمیتوان تنها یک عامل دانست. افسردگی زاییده ی مجموعه ای از عوامل است. مانند عوامل زیستی(بیولوژیکی)، اجتماعی و روانشناختی که هر کدام نقشهای بخصوص خود را در فرایند پیدایش و تکامل افسردگی ایفا میکنند.
بسیاری از مردم هیچگاه افسردگی بالینی پیدا نمیکنند؛ منظور ما افسردگی هایی است که شخص با احساساتی فلج کننده درگیراست. به طور کلی افرادی که افسردگی بالینی دارند دگر گونی های جسمی و روانی پیدا میکنند.  انسانهایی که افسرده نیستند علائم ناخوشی روانی خود را آشکارا بروز میدهند.
در مجموع معمولا انسانها ناخوشی را با افسردگی اشتباه میگیرند. معمولا افراد در صحبتهایشان میگویند: من افسردگی گرفتم یا افسرده شدم. در واقع شخص این عبارت را در مواقعی که میخواهد بگوید ناخوش است به کار میبرد . در واقع تا زمانی که فرد افسردگی را تجربه نکرده است متوجه نمیشود که بین افسردگی و ناخوشی تفاوت بزرگی وجود دارد.
. وقتی که ناشادیم(ناخوشیم)باوجود اینکه معیارمان براي مصیبت زدگی کم و زیاد است، همچنان با واقعیت در تماس هستیم. وقتی دیگران به ما عشق ،تسلی و دلداري میدهند، همچنان میتوانیم به دلیل ملایمت و حمایتشان از آنهاسپاسگذار باشیم. ولی وقتی افسرده ایم احساس میکنیم که از باقی دنیا محروم گشته و جدا شده ایم. آسایش و عشقی که توسط دیگران به ما ارائه میشود نمیتواند از این سد عبور کند واحساس دوست داشته شدن و دلداري گرفتن نیزبه ما دست نمیدهد.تجربه افسردگی واقعی یعنی احساس محرومیت، به دام افتادن در یک قعر ،چاه و یا احساس خفگی با تشدید یک موضوع و یا احساس مدفون بودن در یک دالان و کانال تاریک است. کسی که افسردگی دارد با کسی و چیزي خوشحال نمی شود و هیچ امیدي احساس نمیکند.
(Jose Saraiva Martins)
منبع:سایت افسردگان گمنام

 

توضیح: اگر شما افسرده اید و این متن را میخوانید،میفهمید فردي که مطالب بالا را نوشته است میدانسته راجع به چه چیزي صحبت میکند،ولی اگر فردي ناشاد (ناخوش)باشید ولی هیچوقت افسردگی را تجربه نکرده باشید غیر ممکن است که ذره اي از عمق مطلبی که بیان کرده است را بفهمید. بله ممکن است شخصی که افسرده نیست حتی بگوید که من هیچ نشانه اي از مشکل در فردي که میگوید افسرده است نمیبینم “طرف همیشه حالش خوبه و مجلس گرم کنه ،تازه خیلی هم شوخ طبع و بامزه س”. یین ناخوشی و افسردگی به اندازه اختلاف شب و روز تفاوت وجود دارد. من از زمانی که افسرده شدم به این امر پی بردم. البته من به شدت نناشاد(ناخوش) هم بودم. افسردگی بیماري احساس مورد تهدید قرار داشتن زندگی است و براي بسیاري از افراد، راهی است که آنها را به سمت خودکشی میکشاند و افکار ناامیدانه و گرایش به خودکشی را در او میپروراند و آماده سازي میکند. اکنون شخصی که تجربه افسرده کردن خود را دارد و به دنبال کمک میگردد تا از چاه تاریک افسردگی بیرون آید دوستانی در انجمن دوازده قدمی افسردگان گمنام پیدا میکند. وقتی شخص جدیدي به گروه میپیوندد ،خیلی زود درمییابد که اعضا از تجربهافسردگی آگاه هستند. بعضی هم از سعی و تلاشی که جهت کشتن خود داشته اند صحبت میکنند.
نظر من این است که اشخاص افسرده در دنیایی زندگی میکنند که قابل دسترسی نیست . آنها گویی از درون اتاقکی شیشه اي و عایق صدا که به خانه متصل است بیرونرا نظاره می کنند. آنها کاملا جدا ، منزوي ، سرگردان ، تنها وشناور در رودي جاري ، پر تلاطم و خطرناکند و هر گاه زمان بیرون آمدن از این انزوا ودرد در آنها فرابرسد خود به خود به سمت همان مردمی میروند که از این درد خبر دارند و تجربه اش را داشته اند.آنها همینطور ابزارهایی نیز دارند که میتوانند در زندگی روزانه ي خود از آنها استفاده کنند که کمک میکند براي همیشه از آن اتاق شیشه اي خانه ي خود بیرون آیند. من خودم یکی از آن افرادي هستم که هیچگاه دیگر به آن حالتهاي گذشته برنگشتم. آن دورانی که کاملا احساس میکردم تنها هستم، دوستی ندارم، هیچ هدفی ندارم و زندگی ام بیمعنی است. من زندگی ام را مدیون افسردگان گمنام هستم که به جاي ناامیدي تمرکز مقتدرانه اي بر امید دارد .

 

(هیو .اسمیت)
📒کتاب مقاله های بهبودی

ناخوش

ناخوشی

ناخوشان گمنام

در جلسات مشارکت زوم همراه دوستان خود باشید.

 

لینک خرید نشریات انجمن افسردگان گمنام

پست های پیشنهاد شده

نظر s

  1. Good post. I learn something new and challenging on blogs I stumble upon on a daily basis. Its always exciting to read content from other authors and use a little something from other web sites.


افزودن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *