افسردگی
تنها در رویارویی با مرگ است که خویشتن حقیقی انسان متولد می شود.
(قدیس آگوستین)
این روزها آدمی در کره ی خاکی به بیشترین حد در مواجه با مرگ به سر می برد، خبرهای مرگ و میر بیش از هر زمان دیگری به گوشمان می رسد،برخی از ما دچار اضطراب مرگ، برخی دیگر دچار بحران معنای زندگی و برخی دچار یاس و ملال گشته ایم.
مواجهه با مرگ در این حد وسیع آدمی را به پرسش ‌های وجودی وا می دارد؟
یعنی زندگی همین است؟به همین مسخرگی دسته ای از ما قراره بمیریم و همه چی تموم‌ شه؟
تمام آرزوها و عشق ها و انگیزه با یک بیماری شبیه سرماخوردگی پوچ می شن؟
در انتهای تمام این سوال ها یک پرسش نهایی پنهان شده است؟
آیا زندگی که به این راحتی پایان می یابد واقعا ارزش زیستن دارد؟ارزش دل بستن دارد؟
پاسخی که شما به این پرسش می دهید، درجه ی اضطراب مرگ را در شما روشن می کند.
به همان اندازه که زندگی را تهی و خالی از ارزشی برای زیستن بدانید اضطراب مرگ شما بیشتر می شود.
اگر معنایی برای هستی تان یافته باشید معنایی برای نیستی تان هم دارید که در مقابل اضطراب نیستی، شما را مصون می کند.
این روزها فرصت خوبی است که به مرگ و معنای زندگی، بیندیشیم.
به قول یالوم اگرچه نفس مرگ آدمی را نابود می کند اما اندیشه ی مرگ زندگی را نجات می دهد.

 

وبلاگ :http://depressedanonymous.blogfa.com/

 

پست های پیشنهاد شده

هنوز نظری ثبت نشده،نظر خود را ثبت کنید!


افزودن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *