لغت نامه ی انگلیسی وبستر لغت اعتیاد را اینگونه معنی کرده است: …رها کردن خود در چنگال یک عادت قوی. من یا شما در هر لحظه یک نوع وسواس عملی برای تکرار کردن اعمال مان داریم، بودن در یک نشخوار فکری یا نوعی هوس و ویار به یک فعالیت خاص؛ می تواند بلعیدن یک داروی تغییردهنده ی خلق باشد یا بلعیدن یک فکر ناخوشایند و تغییردهنده ی خلق. بدین طریق است که شما به نوعی از اعتیاد دچار می شوید. ما باور داریم که اصطلاح معتاد به اندوه را براي كسي بايد به کاربرد که با نشخوار جریان افکار و تصاویر ذهنی و پندارهای ناخوشایندی که در مورد خود، دیگران، آینده و جهان دارد، عادت به صدمه زدن به خودش را پیدا کرده است. این چیزی است که در هر یک از ما می‌تواند یافت شود.

ما پی می بریم که برنامه ی بهبودی دوازده قدم می‌تواند برای فائق آمدن بر هر رفتار اجباری/ اعتیادی استفاده شود و برای افرادی که به راستی می‌خواهند از نظر احساسی، جسمی و روحانی سلامتي پیدا کنند کار می‌کند. زیبایی و حسن یک گروه خودیار در این است که شخص از طرف جمع مقبولیت دارد. درآنجا هیچ کس به شما نمی‌گوید که: «به خودت بیا !!خودت رو جمع وجورکن!!!» یا »افسردگی ات یک امر ذهنی ست!»تنها چیزی که شما در جلسات می شنوید این است که: اگر مرتب به جلسات بیایید حال تان بهتر خواهد شد. تجربه ما اینگونه بوده است که افرادی که مرتب و هر هفته به جلسات می آیند پیوسته حال شان بهتر می شود. درحال حاضر این ها وعده هایی هستند که داده می شود! من به مدت دوازده سال در برنامه بوده ام در این مدت بیماری ام عود نکرده است. من امروز افسرده نیستم! من از نیروی برترم تشکر می‌کنم و از بابت ارتباطاتی که در افسردگان گمنام دارم سپاسگزارم.

 

تست لینک کردن متن

پست های پیشنهاد شده

هنوز نظری ثبت نشده،نظر خود را ثبت کنید!


افزودن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *